الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
857
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
آنان از ديگر آفريدگانت تو را بهتر شناسند ، و از عقاب تو بيشتر مىهراسند ، و به تو نزديكترند - لاجرم پيوسته در حمد و سپاسند - نه در پشتهاى پدران بودهاند ، نه درون زهدانهاى مادران ، نه از نطفهء ناچيز آفريدهاند ، و نه پراكندهء گردش زمان . آنان با مرتبتى كه از آن برخوردارند ، و منزلتى كه نزد تو دارند ، و يكدله تو را دوست دارند ، و تو را فراوان طاعت مىگزارند ، و اندك غفلتى در فرمان تو نيارند ، اگر آنچه بر آنان پوشيده است چنانكه بايد دانند ، كارهاى خود را خرد بينند ، و بر خويشتن خرده گيرند ، و بدانند كه تو را نپرستيدند ، چنانكه بايد ، و طاعت نگزاردند آنسان كه شايد . ستودن تو راست كه آفريننده و معبودى ، بندگانت را نيك آزمودى . خانهاى آفريدى و خوانى گستردى ، نوشيدنى و خوردنى ، و جفتها ، و خدمتكاران در آن فراهم آوردى ، و كاخها و نهرهاى روان ، و كشتزارها و ميوههاى فراوان . سپس دعوتكننده - پيامبران - فرستادى تا بندگانت را بدان خانه بخوانند ، - خانهاى كه به آسايش در آن بمانند - . نه دعوتكننده را پاسخ گفتند ، و نه آنچه را ترغيب كردى پذيرفتند ، و نه بدانچه تشويقشان كردى آرزومند شدند . مردارى را پذيره گرديدند ، و به خوردن آن رسوايى به خود خريدند ، و در دوستى آن باهم به سازش گراييدند ، و هركه عاشق چيزى شود ، ديدهاش را كور سازد و دلش را رنجور سازد . پس به ديدهء بيمار بنگرد و به گوش بيمار بشنود . خواهشهاى جسمانى پردهء خردش را دريده ، دوستى دنيا دلش را ميرانيده ، جان او شيفتهء دنياست و او بندهء آن است ، و به سوى هركه چيزى از دنيا در دست دارد ، نگران است . هرجا كه دنيا برگردد ، در پى آن رود ، و هرجا روى آرد ، روى بدانجا كند . نه به گفتهء بازدارنده از سوى خدا خود را باز دارد ، و نه پند آنكس را كه از سوى او پند دهد در گوش آرد ، حالىكه فريفتگان دنيا را مىبيند كه دستگيرند و در چنگال مرگ اسير . نه جاى درگذشت از خطا ، و نه راه بازگشت به دنيا ، چگونه بر آنان فرود آمد آنچه نمىدانستند ، و چگونه فراق دنيا را ديدند و از آن ايمن نشستند . و به آخرت درآمدند ، و از آنچه بيمشان مىدادند نرستند ؟ آنچه به آنان فرود آمد وصف ناشدنى است : از فراهم آمدن سختى مردن ، و بر دنياى از دست شده دريغ خوردن ، اندامها از آن سختى سست ، و از اختيار برون ، و رنگهاشان از بيم مرگ ، دگرگون . پس مرگ بيشتر به درون تنشان روى آرد ، تا آنكه به سخن گفتنشان نگذارد ، و او ميان كسانش - خاموش - به بيند و به گوشش مىشنود ، با عقل درست و خرد برجا مىانديشد كه عمرش را در چه تباه كرده ، و روزگارش را در چه كار به سر آورده . به ياد مالهايى افتد كه فراهم كرد ، و ننگريست كه از حلال و يا از حرام به دست آورد . از هر جاى