الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

858

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

گرفت كه توانست ، و حلال آن را از شبهه‌ناك ندانست . و بال گرد آوردن آن مالش در گردن ، و هنگام جدايى و ترك آن كردن ، مانده براى وارثان تا خوش زيند و بهره گيرند از آن . براى جز او گوارا و نوش ، و او را سنگينى بار گرد آوردن بر دوش . خود سخت در گرو آن مانده - و ديگرى بدان كام دل رانده - ، دست پشيمانى مىخايد از آن‌چه به هنگام مرگ به دو رخ نمايد ، و آن را كه در زندگانى خواستار بود ، اكنون ناخواهان ، و كمتر آن را كه حسرتش مىخورد ، و رشك آن مىبرد آرزوكنان . پس مرگ پيوسته در تن او پيش راند ، تا زبانش چون گوش از كار بازماند . پس ميان كسان خود خاموش بيفتد ، نه زبانش سخنى گويد ، نه گوشش چيزى شنود . نگاه خود را از چهرهء اين به رخ آن مىافكند . گردش زبانشان را مىبيند ، امّا نمىشنود كه سخن آنان چيست ، و دربارهء كيست . سپس ، مرگ بيشتر به دو روى آرد و چشم او را چون گوشش از كار باز دارد ، و جان از تنش برون رود ، و مردارى ميان كسان خود شود . آنان در كنارش ترسان ، و از نزديك شدن به دو گريزان . نه با نوحه‌گرى هم‌آواز ، و نه با كسىكه او را خواند دمساز . سپس او را به نقطه‌اى از زمين برند و درسپارند ، و با كرده‌اش واگذارند ، و ديده از ديدار او بردارند ، تا آن‌كه موعد نهاده سررسد ، و قضاى الهى دررسد . و آخر آفريدگان به آغاز آن پيوندد - و مرگ طومار همه را بربندد - ، و ارادهء خدا خواهد كه خلق را نو گرداند - و براى كيفر و پاداش برانگيزاند - . آسمان را بشكافد و بخماند ، و زمين را بجنباند و سخت بلرزاند . كوه‌ها را از بن بركند ، چنان‌كه از هيبت جلال ، و بيم سطوت او برخى به برخى زند ، و آن‌چه در زمين است برون آرد ، و از پس كهنگى تازه‌شان گرداند ، و پس از پراكندگى فراهمشان كند ، و براى آن‌چه خواهد از هم جداشان دارد . از كردارهاى پنهان و كارهاى كرده در نهان ، و آنان را دو گروه سازد : بر گروهى نعمت بخشيده ، و گروه ديگر را در عتاب كشيده . امّا طاعت‌پيشگان ، پاداش آنان را جوار خود ارزانى دارد و در خانهء خويش جاودانى . جايىكه فرودآمدگان از آن رخت نبندند ، و دگرگون حال نگردند . نه بيم آنان را فرا گيرد و نه بيمارى بدان‌ها روى آورد ، نه خطرىشان پيش آيد و نه سفرىشان از جاى بركند . امّا نافرمانان ، آنان را در بدترين جاى فرود آرد . و دست‌هاشان را با غل در گردن درآرد . و پيشانىهاشان را تا به قدم‌ها فرودارد ، و بر آنان بپوشاند جامهء قطران و پاره آتش‌هاى سوزان . در عذابى كه سخت در گداز است ، و خانه‌اى در آن به روى ساكنانش فراز . در آتشى زبانه‌زن و غرّنده . با زبانه‌اى سوزان و آوايى ترساننده . باشندهء آن رخت نتواند بست ، و اسير آن با سرب‌ها نتواند رست ، و قيدهاى آن را نتوان شكست . نه - ماندن - را مدّتى است كه سررسد ، و