الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

95

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

نامش را پرسيدم گفت : موسى . به او گفتم : پس در اين‌جا گونه‌ها را مىتراشند . « 1 » 162 - « فرج » « 2 » أقول لقلبي العاني : تصبّر * و إن بعد المساعف و الحبيب عسى الهمّ الّذي امسيت فيه * يكون ورائه فرج قريب ( ابن نباته ) * * * به قلب دردمند خود گفتم : صبور باش ، گرچه دلدار از تو بر كنار و دور است ؛ اميدوار باش ! « غمى » كه روز تو را شام كرده ، پس از آن به زودى « فرج » بيايد . 163 - « فرح » يا خبيرا بالمعمّى خبرة تعلو و تطفو * هات قل لي أيما السم عندما يقلب حرف ( ناشناس ) * * * اى آشناى به معماها ! به من بگو ، كدام اسم را چون برگردانى « حرف » مىشود ؟ ! 164 - « سعيد » اسم الذي شاقني سعيد * و لي شقاء به يزيد إذا اجتمعنا يقول ضدي * هذا شقي و ذا سعيد ( عز الدّين موصلى ) * * * نام آن‌كه مرا به رنج آورد ، « سعيد » است و دردمندى من با او بسيار مزيد است ؛ چون به يك جاى باشيم گويند دو متضادند ، اين در عشق او شقى و ديگرى سعيد است .

--> ( 1 ) . توضيح : يكى از معانى كلمهء « موسى » تيغ يا وسيلهء تراشيدن ريش است . ( 2 ) . در وصف دوستى به نام « فرج » .