الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
605
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
كه گفته : بول كن و نگفته برخيز و برو بول كن . مادر را گاه و بىگاه بر كانون مىنشانند . هشتم ؛ اين كه از رايحهء بول متألّم نمىشوند . نهم ؛ اينكه حكما مادر را تا هنگام ضرورت تحبس بول ، منزجر مىدارند . دهم ؛ اينكه از وفور بخل ، اطفاى آتش را به آب نمىكنند كه سودى داشته باشد . يازدهم ؛ اينكه ايشان را با مجوس كه آتشپرستند ، خصومت دراز در ديار است . 1467 - پزشك كاتب گفتهاند : يكى از پزشكان در جنگ به هنگام پيروزى وظيفهء كاتب را از روى اضطرار به عهده گرفت . پس به وزير چنين نگاشت : اما بعد ؛ پس ما و دشمن در حلقهاى چون بيمارستان بوديم كه اگر كسى آب دهان انداخت ، جز بر روى من فرود نمىآمد ، در هر حال به اندازه دو يا سه طپش قلب نشد كه بر دشمن بحرانى عظيم وارد شد . پس همهء ايشان به سعادت قواى معتدل المزاج هلاك شدند . و مانند همين است گفتار استاد رياضى كه هنگام مرگ چنين مناجات مىكرد : اى كسى كه قطر دايرهها را مىدانى و انتهاى اعداد و نيز نتيجهء جذور بر تو معلوم است ، مرا بر زاويهء قائمه بميران و بر خطّ مستقيم محشور كن . 1468 - تبسّم زيباروى و أسمر عسجديّ اللون يحكي * معاطف قدّه السمر العوالي يدير على الشقيق عذار آس * و يبسم بالعقيق عن اللآلي ( ابن اسراييل ) * * * و گندمگون زيبارويى كه قد و قامتش يادآور مشكهاى بسيار عالى و خوشبوى گندمگون است . بر پيشانيش گل آس پيچيده است و تبسّم او مانند خنده عقيق بر ديگر سنگها ( قدما قائل بودند سنگ عقيق رئيس سنگها و همهء سنگهاى قيمتى را به خود جذب مىنمايد و همواره در عقيق اصل خاصيت خندان بودن و خندان نمودن را قائل بودند ) . 1469 - شب مهمانى « مرة بن يحكان » درحالىكه مهمان داشت خطاب به زن خود چنين سروده :