الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

604

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

دارند پس آن‌ها در حال سجده و ركوع هستند . در هر حركت مركب و چارپايى فيض‌هاى زياد بر مردم مىرساند ؛ مانند اين‌كه در رگ‌هاى او به جاى خون رحيق ( شراب بهشتى ) نورانى وجود دارد . لجام و دهنه اسبانشان به تازيانه‌هايشان گره خورده است ، به گونه‌اى كه تازيانه‌ها مانند مارهاى سمى است كه مىگزد . 1465 - جميع و وداع كنا جميعا و الدار تجمعنا * مثل حروف الجميع ملتصقة و اليوم جاء الوداع يجعلنا * مثل حروف الوداع مفترقة ( ارجانى ) * * * همگى با هم جمع بوديم و گرد هم آمده بوديم مانند حرف كلمه « جميع » متّصل و سرهم . و امروز روز فراق و وداع است كه ما را مانند حروف كلمه « وداع » جدا جدا مىكند . 1466 - خسّت گفته‌اند در هجو ، بليغ‌ترين اشعار عرب ، شعر « اخطل » است كه گفته : قوم إذا استنبح الأضياف كلبهم * قالوا لأمهم بولي على النار فضيقّت فرجها بخلا ببولتها * فلا تبول لهم الّا به مقدار * * * قوم و قبيله‌اى ( كه بخيل‌ترين قوم عرب بودند ) كه اگر مهمان سگ آن را به صدا درآورد به مادر خود مىگويند روى آتش ادرار كن ( و از بخل و خسّت آب نمىريزند ) . پس مادرشان محل ادرار خود را سخت مىفشارد به خاطر بخل بر ادرار خود پس به مقدار لازم براى آن‌ها ادرار مىنمايد نه بيشتر . « صفدى » گفته : اين قول به چندين عيوب ، معيوب است . يكى اين‌كه قوم مهمان را به سگ بيرون مىكنند . دوّم ؛ اين‌كه مختصر آتشى دارند كه به بول خاموش مىشود . سوم ؛ اين‌كه خادمهء ايشان ، مادرانند . چهارم ؛ اين‌كه خود در سرانجام امور كاهل و مادر مشغول و متكفّل امور است . پنجم ؛ اين‌كه عاق والده‌اند كه وى را خوار و بىمقدار و در زمرهء خدمهء منتظم ساخته‌اند . ششم ؛ اين‌كه از محض جهل به نوعى با مادر متكلّم مىشوند كه ارباب ادراك را از آن عار آيد . هفتم ؛ اين