الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

597

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

خليليّ إنّي لا أرى غير شاعر * فلي منهم الدعوى و مني القصائد فلا تعجبا أن السيوف كثيرة * و لكن سيف الدولة اليوم واحد ( ابو طيب ) * * * وقتى قصد كارى را مىكنم شب‌ها تعقيب مىنمايند مثل اين‌كه ما با همديگر در گريز و فرار هستيم . تك و تنها و بدون دوستان در هر شهر و ديارى هستم و هرگاه مقصود و مراد انسان كارى بس بزرگ باشد ، يار و ياور كم مىشود . و در هر سختى و مشكلى شراب صافى مرا يارى مىدهد كه در هر لحظه و در هر حال و در هر مشكلى دلايل و شواهد زيادى بر او وجود دارد . اى دوستان من ! من جز شاعرى چيزى نمىبينم كه از طرف آن‌ها همواره اقامه دعوى و شكايت است و از طرف من قصيده و شعر مىباشد . پس تعجب ننماييد كه شمشيرها زياد است ولى سيف الدوله امروز فقط يك نفر است و هيچ شبيه و مثلى ندارد . 1447 - والامقام و لم أر مثل جيراني و مثلي * لمثلي عند مثلهم مقام ( ابو طيب ) * * * و هيچ‌گاه مانند همسايگانم نديده‌ام و براى مانند من در نزد امثال آن‌ها جايگاه و مقام و منزل است ( يعنى امثال من شأنشان بسيار بالاتر از همسايگانم مىباشد ) . 1448 - شير و روباه أسد فرائسها الأسود يقودها * أسد تصير له الأسود ثعالبا ( ناشناس ) * * * شيرى كه شكار آن شيران ديگر است ؛ درحالىكه شير رئيس و سرور آنان است پس همگى شيرها براى او روباه و شغال مىشوند . 1449 - راهزن فما للنوى جذّ النوى قطع النوى * كذاك النوى قطاعة لوصالي ( اصمعى )