الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
370
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
به خدا از پيشامدهايى شكايت مىكنم كه روزگار من مىرود و آنها همچنان باقىاند ؛ و دملى كه در شبانگاه با من است ، نه آن منفجر مىشود و نه فجر مىدمد . 929 - صفر عمر گذشت عمر و تو در فكر نحو و صرف و معانى * بهايى از تو بدين نحو ، صرف عمر بديع است ! ( شيخ بهايى ) 930 - خوارى لا يعز اللّه من ذللنا * كل من ذللنا ذل لنا ( شيخ بهايى ) * * * خداوند كسى را كه ما را خوار كرد ، عزيز نمىدارد و كسى كه ما را ذليل كرد ، در پاى ما خوار شد . 931 - حرمت خانه دل يا ساحرا بطرفه * و ظالما لا يعدل أخربت قلبي عامدا * كذا يراعى المنزل ( شيخ بهايى ) * * * اى كه با چشمان خويش جادو مىكند و اى ظالمى كه عدل نمىورزد ، دل مرا عمدا شكستى ! آيا اينچنين خانه را پاس مىدارند ؟ 932 - ملاقات و مصاحبت منصور عبّاسى به امام جعفر صادق عليه السّلام نوشت : چرا بسان مردم ، مرا ملاقات نمىكنى ؟ در جواب نوشت : ازآنرو كه ما را از دنيا چيزى نيست كه بر آن از تو بيمناك باشيم و تو را از عقبى ، چيزى نيست كه بدان اميد ، نزد تو آييم ؛ نيز تو را نعمتى نيست كه تهنيّتت گوييم و مصيبتى نيست كه تسليت گوييم . منصور دوباره نوشت : ما را مصاحبت كن تا پندمان دهى . در پاسخ نوشت : كسى