الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

358

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

غنايم خيبر و فدك و آن‌چه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله از مدينه به جاى نهاده بود ، درخواست كرد ؛ لكن ابو بكر امتناع كرده گفت : من همان‌گونه كه پيامبر عمل كرد ، عمل كرده و از آن تخطّى نمىكنم چرا كه مىترسم از راه راست باز مانم . امّا عمر صدقهء حضرت را در مدينه به امام على عليه السّلام و عباس بازگرداند ، ولى از باز گرداندن خيبر و فدك خوددارى كرده و گفت : آن دو ، صدقات رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله هستند كه از خويش برجاى گذاشته است و امر آن به دست حاكم پس از اوست . « 1 » * باب بيمارى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : قتيبه از سفيان ، از سليمان احول ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس روايت مىكند كه گفت : پنج‌شنبه و چه پنج‌شنبه‌اى بود . بيمارى پيامبر شدّت گرفته بود و در آن حال فرمود : برايم چيزى بياوريد تا براى شما نوشته‌اى بنگارم كه پس از آن گمراه نشويد . پس در حضور ايشان به مجادله و نزاع پرداختند . حضرت فرمود : نزد من نزاع ، سزاوار نيست . مردمان گفتند : هذيان مىگويد ، بپرسيدش كه منظورش چيست ؟ چون خواستند سؤال كنند ، فرمود : مرا رها كنيد كه حال من از آن‌چه شما مرا به آن مىخوانيد ، بهتر است و ايشان را به سه مطلب سفارش كرد : اوّل آن‌كه مشركين را از جزيرة العرب برانيد و دوم آن‌كه از مهمانان چونان كه من پذيراييشان مىكردم ، پذيرايى كنيد و سومى را نفرمود ؛ يا اين‌كه فرمود و ابن عباس گفته كه من فراموش كردم . على بن عبد اللّه ، از عبد الرزاق ، از معمّر ، از زهرى ، از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبه ، از ابن عباس روايت مىكند كه گفت : چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را زمان رحلت فرا رسيد ، در خانه مردانى بودند كه از جملهء ايشان ، عمر بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و إله فرمود : بياييد تا براى شما نوشته‌اى بنگارم كه پس از آن گمراه نشويد . يكى در آن ميانه گفت : درد بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله چيره شده است ؛ شما قرآن را داريد و كتاب خدا براى ما كافى است . در ميانه اختلاف افتاد و به جدال پرداختند . يكى مىگفت : بگذاريد براى شما چيزى بنويسد كه پس از آن گمراه نشويد و يكى چيز ديگر مىگفت . پس چون ژاژگويى و اختلاف زياد شد ، حضرت فرمود : از نزد من برخيزيد . عبيد اللّه مىگويد : ابن عباس مىگفت : مصيبت آن‌جا به نهايت رسيد كه اختلاف و همهمهء ايشان ، ميان آن حضرت و نگارش آن كتابت مانع انداخت . « 2 »

--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، ص 42 . ( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 32 - 31 .