الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
352
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
خودم ، كه اصل مشكلات منم . 884 - فايض به توبه از « عمر بن عبد العزيز » پرسيدند : كى توبه كردى ؟ گفت : غلامى داشتم كه او را به معرض زجر و عتاب درآورده تا به ضرب چوب ، اندامش را رنجه دارم . در آن حالت روى به من آورد و گفت : « اذكر ليلة صبحها يوم القيامة » ؛ « شبى را به ياد آر كه صبح آن قيامت است » . از استماع اين كلام مؤثّر ، خوف و خشيّت الهى به حدّى بر من غلبه كرد كه به دولت توبه فايض گشتم . 885 - ستمگر و جبّار از كتاب « مستظهرى » تأليف « غزالى » : « عبد اللّه بن ابراهيم بن عبد اللّه خراسانى » حكايت كرده : سالى هارون الرشيد حج مىگذارد ، من نيز با پدر به حج رفته بودم . در ميان مراسم ، ناگاه رشيد را ديدم كه سر و پاى برهنه بر ريگ سوزانى ايستاده ، لرزان دستان به آسمان كرده و همى گريد و گويد : خداوندا ! تو تويى و من ، منم ؛ من آنم با گناهان بسيار و تويى با بخشايش بىشمار ، پروردگارا مرا ببخشاى ! من به پدرم گفتم : ستمگر زمين را بنگر ! كه به جبّار آسمان تضرّع برده است ؟ ! 886 - گذرگاه نيز از همان كتاب است : مردى « ابو ذر » را ناسزا گفت . ابو ذر پاسخش داد : اى فلان ! ميان من و بهشت درّهاى است كه اگر از آن گذشتن بتوانم ، مرا به گفتهء تو اعتنايى نيست و اگر از آن گذشتن نتوانم ، شايستهء بدتر از اينم كه مرا گفتى . 887 - در خانهء على عليه السّلام از كتاب « قرب الاسناد » ، از « امام جعفر بن محمد صادق عليه السّلام » روايت شده : هنگامى كه فاطمه عليها السّلام به خانهء على عليه السّلام شد ، بستر آن دو ، پوست گوسفندى بود كه هنگام خواب ، وارونهاش مىكردند و بالششان ، پوستى دبّاغى شده از ليف خرما ، انباشته و مهر آن بانو ، زرهى آهنين بود . « 1 »
--> ( 1 ) . قرب الاسناد ، ص 53 و نيز كافى ، ج 5 ، ص 377 .