الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

353

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

888 - باران و مرواريد از همان كتاب ، از « على عليه السّلام » دربارهء اين آيه يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ « 1 » روايت شده : يعنى از آب باران در دريا ، هنگامى كه ببارد ، صدف‌ها دهان باز مىكنند و قطرات باران كه در آن‌ها افتد ، از قطرهء كوچك ، مرواريد كوچك و از قطره بزرگ ، مرواريد بزرگ پديد همىآيد . « 2 » 889 - مكتوب يعقوب عليه السّلام چون يوسف عليه السّلام برادر كوچكش را در نزد خود به اتّهام سرقت نگاه داشت ، يعقوب پيامبر عليه السّلام به دو نامه‌اى نوشت كه ما متن آن را از « كشّاف » نقل مىكنيم : از - يعقوب اسرائيل اللّه بن اسحاق ذبيح اللّه بن ابراهيم خليل اللّه - به عزيز مصر : امّا بعد ؛ پس ما خاندانى هستيم كه بلا بر ما چيره است چرا كه جدّم را دست و پاى بستند و در آتش انداختند تا بسوزانند و خدا او را نجات بخشيد و آتش را بر وى سرد و سلامت ساخت و پدرم را خنجر بر حنجر نهادند تا ذبحش كنند و خداى او را فديه داد ؛ امّا مرا ، كودكى بود كه بسيار دوستش مىداشتم ، برادران او را به دشت برده و جامهء آلوده به خونش را بر من باز آوردند و گفتند كه گرگ او را دريده است . از شدّت گريهء بر او چشمان من بىنور شد . او را برادرى بود از يك مادر و من به دو خود را تسلّى مىدادم . برادران او را بردند و بازگشته ، گفتند سرقت كرده و تو از آن جهت محبوسش داشته‌اى . همانا ما خاندانى هستيم كه سرقت نمىكنيم و سارق از ما زاده نمىشود ؛ او را به من برگردان و الّا بر تو چنان نفرين كنم كه تا هفتمين نسل از تو پايدار باشد . و السّلام . در « كشّاف » نوشته : چون يوسف عليه السّلام آن را خواند ، خويشتندارى نتوانست ، گريست و در پاسخ نوشت : همان سان كه آنان صبر پيشه داشتند ، تو نيز صبور باش و چنان‌چه آنان پيروز شدند تو نيز عاقبت پيروز خواهى شد . « 3 » 890 - جمال از يكى از بزرگان : ما وهب اللّه لامرىء هبة * أحسن من عقله و من أدبه

--> ( 1 ) . سورهء الرحمن ، آيهء 22 . ( از آن دو مرواريد و مرجان بيرون مىآيد ) . ( 2 ) . قرب الاسناد ، ص 64 . ( 3 ) . كشاف ، ج 2 ، ص 501 .