الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

331

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * دل خويش را به يأس از تو درمان كردم ، پس منصرف شد و نااميدى چه درمان خوبى براى طمع است . پس اطمينان بورز چونان من كه اطمينان دارم كه كسى را ازين پس به خدعه درمان نخواهم كرد . ياد تو را از قلب و گوش و زبان خويش پاك كرده‌ام ، هرچه خواهى گوى و كن ، چون قلب من از تو روى برگرداند ؛ تو را همراهىات با من به من نزديك نمىكند . 828 - اعتذار إغتفر زلتي لتحرز فضل الشكر * منى و لا يفوتك أجري لا تكلني إلى التوسل بالعذر * لعليّ أن لا أقوم بعذري ( عبد اللّه بن طاهر ) * * * خطاى مرا ببخش ! كه فضيلت سپاس مرا به دست آورى و اجر من از تو بىراه نشود . مرا به پوزش مجبور نكن كه شايد من نتوانم به اندازه اعتذار جويم . 829 - كيفيت عمر و قائلة لي كيف حالك بعدنا * أفي ثوب مثر أنت أم ثوب مقتر ؟ فقلت لها لا تسأليني فانني * أروح و أغدو في حرام مقتر ( حجظه ) * * * آن زن به ما گفت : كه پس از ما چگونه‌اى ؟ ! آيا در رفاهى و يا در تنگدستى به سر مىبرى ؟ گفتم : مرا هيچ مپرس كه صبح و پسين من در حرام پير شد . 830 - بخل در وقت « باجى » « 1 » شاعر - اسمش سليمان - و از علماى معتبر اندلس بود و « ابن خلّكان » در « وفيات الاعيان » اين شعر او را آورده است : إذا كنت أعلم علما يقينا * بأنّ جميع حياتي كساعة فلم لا أكون ضنينا بها ؟ * و أجعلها في صلاح و طاعة

--> ( 1 ) . « باجى » منسوب به « باجه » ، قريه‌اى از اندلس است .