الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
277
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
« أدر كاسا و ناولها » * « ألا يا أيها الساقي » ( شيخ بهايى ) * * * عمر من به غفلت طى شد و باقيمانده نيز چنين خواهد بود ، پس جام را بردار ، و بگردان الا يا ايّها ساقى . 656 - شراب عشق شراب عشق مىسازد تو را از سرّ كار آگه * نه تدقيقات مشايى و تحقيقات اشراقى « ألا يا ريح ان تمرر باهل الحى في حزوى * فبلغهم تحياتى و نبئهم بأشواقى » « و قل يا سادتى انتم ، به نقص العهد عجلتم * و انى ثابت ابدا على عهدى و ميثاقى » « بهايى » خرقهء خود را مگر آتش زده كامشب * جهان پر شد ز دود كفر و سالوسى و رزاقى ( شيخ بهايى ) 657 - از سرسازگارى گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بىگل و نسرين به سر آرد دماغ گر نبود بالش آكنده پر * خواب توان كرد ، حجر زير سر ور نبود دلبر همخوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش وين شكم بىهنر پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ ( سعدى شيرازى ) 658 - جوابيه گر نبود خنگ مطلا ، لگام * زد بتوان بر قدم خويش گام ور نبود مشربه از زر ناب * با دو كف دست توان خورد آب ور نبود بر سر خوان آن و اين * هم بتوان ساخت به نان جوين ور نبود جامهء اطلس تو را * دلق كهن ساتِر تَن ، بس تو را شانهء عاج ار نبود بهر ريش * شانه توان كرد به انگشت خويش