الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
273
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
شبها صاحب آرزويى با او درآويخت و فرزندش نيز او را در آن حال مصادف شد . پس بىدرنگى با كارد سينهاش را شكافت و بدر چهرهاش را در محاق مرگ مخفى ساخت . درونش را به دست ديوان سپرد و همسايگان را از فحشاى وى رهايى داد . گروهى از سرزنشكنندگان چون اين شنيدند ، ملامتش كردند كه ، اى جوانمرد ! از چه رو مادر خويش را كشتى ، كشتن مرد زانى بهتر بود و كسى نديده كه كسى مادر خويش را بكشد . مرد چنين پاسخ داد كه اين عتاب را واگذاريد كه قتل مادر اولى و بهتر بود . زيرا اگر او را همچنان وامىگذاشتم ، بايستى هر روز يكى را به قتل آورم و اگر او طعم مرگ را نمىچشيد ، كار من كشتار مردم مىشد . اى گرفتار در بند گناهان و اى محروم از سرّ پروردگار غايب ! تو خود از سركشى نفس جنايتكار كافر در اسارت سگان گزندهاى و هر صبح و شام با خواستههاى نفس سركش در نزاع . هر خواستهاى مارى گزنده است ، به آن مارها بگو كه تا كى در اين جايگاهيد ؟ اگر خواستار خلاصى از گزش ايشانى يا از همراهى ايشان قصد گريز دارى ، پس نفس كافر جانى را بكش ، چونان كردى كه مادر زانى خود را كشت . اى ساقى ! پياله مى را بگردان و در گردش آن آسودگى مدام را قرار ده . ارواح را از بند هموم خلاصى بخش و جانها را از اسارت غم برهان . ليكن بهايى مغموم و گرفتار ، از خواستههاى نفس در اسارتى سخت است . 644 - قرب حق و خلق از « ابن عبّاس رضى اللّه عنه » روايت شده : نزديكى بنده به جناب الهى گاهى است كه از بارگاه او مسألتى نمايد و دورى بنده از مردم ، دمى است كه از ايشان سؤالى كند . 645 - دورى از خداوند نامورى گفته : آن كسى كه در دنيا دانش وى فزونى يابد و پرهيزگارى وى فزونى نيابد ، در دورى از خداوند ، پيشى جسته است . 646 - در صحت عمل شيخ « جنيد بغدادى رحمه اللّه » گويد : به نزد يكى از بزرگان طريقت رفته ، كتابت مىكرد . از او پرسيدم : تو كه همه دم مشغول كتابتى ، كى عملى مىكنى ؟ در جواب گفت : يا ابا القاسم ! چرا كتابت عمل نيست ؟ من از جواب آن جوابى نداشته ، ساكت شدم .