الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

25

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

مقدمه مؤلف بسم اللّه الرحمن الرحيم سپاس ، خداوند يكتاى معين راست و صلوات ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و آل اجمعين او را سزاست . اما بعد ؛ گاهى است كه از نگارش كتاب « مخلاة » « 1 » فراغت حاصل كردم و آن كتابى است كه از هر چيز نيكوترين و شيرين‌ترينش را در آن گرد آورده‌ام . آن را در عنفوان جوانى نگاشته‌ام و در آن هرچه كه جان را به اشتها آورد و چشم را به لذّت اندازد ، جمع كرده و نظم و ترتيب داده‌ام . آن را مالامال از جواهرات تفسير و باغات تأويل و چشمه‌هاى اخبار و محاسن آثار و حكمت‌هاى بديع قرار داده‌ام ، چنان‌كه از آفتاب آن همگان بهره‌مند مىشوند و از ماهتاب آن هدايت مىيابند و از نسيم قدسى آن ، جان‌ها معطّر و از هر تراوش آن ، دل‌هاى مرده زنده مىگردد . اشعار آن از روانى چون باده در ساغر و حكايات آن‌چنان اشتياق‌انگيز كه با جان‌ها در مىآميزد و عروسانى از معانى در آن ريخته‌ام كه چون گوهرهاى گرانبهايى جلوه مىكنند . در آن از مباحثى نفيس سخن رانده‌ام كه شايسته است با خامه‌اى از نور بر گونهء حور نگاشته شود و آن‌ها را در حال آرامش بر خاطر آوردم . در آن به جدال‌هايى پرداخته‌ام كه طبع قاصرم در گاه اشتغال آن را به خاطر آورده و چنان ترتيب داده و چنان آراسته‌ام كه مسبوق به سابقه نبوده است . پس آن‌گاه به كمياب مطالبى دست يافته‌ام كه طبيعت آدمى را به هيجان آورده و گوش را مىنوازد و طرفى را يافتم كه غمديدگان را شاد مىكند و به گنجينه‌هاى اندوخته طعنه مىزند . لطايفى يافتم از شراب پالوده ، ناب‌تر و از روزگار جوانى گرانبهاتر و اشعارى از آب زلال گواراتر و از جادوى حلال ، لطيف‌تر و پندهايى كه گر بر سنگ بخوانند ، منفجر شود ؛ بر ستارگان خوانده شود ، پراكنده گردند و نكاتى از گلگونه‌ها زيباتر و از شكايت عاشق به وصال نرسيده رقت‌انگيزتر . پس نزد خداى تعالى استخاره كردم و آن‌گاه آن را كتابى ديگر همتاى كتاب نخست قرار دادم و مصداق اين ضرب المثل گرديد : « چه چيزها كه ابتدا آن را براى انتها باقى گذارد » .

--> ( 1 ) . اين كتاب در فارسى به نام « توبره » ترجمه شده است .