الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
26
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
و از آنرو كه مجال ترتيب ، وسيع نبود و دست روزگار فرصت تبويب نداد ، همه را در ظرفى ريختم و در نتيجه گرانبها در كنار كمبها قرار گرفت ؛ چونان تسبيحى از جواهر گسسته كه هر دانه از آن در جايى قرار گرفته باشد . آن را كشكول نام نهادم تا با نام برادرش همنواخت باشد و چيزى از آن را در اين نياوردم و نيز پارهاى از آن را سپيد رها كردم كه اگر از بوستان معانى چيزى دستاويز شد ، در آن نهم و در تنگنا نباشم ؛ چراكه درويش را چو كشكول پر شود ، اعانت مددكاران پايان گيرد . پس اكنون ديدگان را در گلستان كشكول به سياحت وادار و قريحه را از چشمههايش بنوشان ! سرشت را در باغاتش به گردش انداز و انوار حكمت را از مشارق آن اقتباس كن و بر آن دندان حرص و طمع بگمار ! مباد آن را بر سنگيندلان عرضه كنى . « كشكول » و « توبره » را همنشين تنهايى و وحشت خويش و موجب آرامش و مصاحب خلوت و رفيق سفر و نديم حضر خويش قرار ده كه اين دو همسايگانى نيكوكار و قصّهپردازانى شب بيدار و اساتيدى خاضع و آموزگارانى خاشعاند . اينها دو باغند در ابتداى شكوفهبارى و دختركانند كه چهرههاشان به گل نشسته و زنانند كه در زيور آراستهاند و نازنينانند كه در گران جامه خراميدهاند . پس ايشان را از ناخواستگاران پوشيده دار و به جز بر خواهندگانشان عرضه نكن ! چرا كه : فمن منح الجّهال علما أضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم * * * هركه دانش را به نادان بسپارد ، آن را از بين برده و هركه آن را از شايسته و واجد شرايط دريغ كند ستم ورزيده است .