الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
223
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
521 - دلستان « شوقى » غم شوخ دلستانى دارى * گر پير شدى چه غم ، جوانى دارى شمشير كشيده ، قصد جانها دارد * خود را برسان تو نيز جانى دارى ( شوقى ) 522 - تحفهء مكتوب يكى بر روى هديهاى كه فرستاده ، اين را نگاشته : يا أيها المولى الذي * عمت أياديه الجليلة إقبل هدية من يرى * في حقك الدنيا قليلة * * * اى مولايى كه دستان او پرثمر و عطاست ! هديهء ناچيز كسى را كه دنيا را در حقّ تو ناچيز مىبيند ، بپذير . 523 - ديده و دل تمتعتما يا مقلتيّ بنظرة * و أوردتما قلبي أشر الموارد أعيني كفا عن فوادي فانه * من البغي سعي اثنين في قتل واحد ( گويا از قاضى ارجانى ) * * * دو چشم من ! با نگاهى كامياب شديد ، ليكن قلبم را در بدترين مصيبتها گرفتار كرديد ، اى دو ديده ! دست از دل من برداريد ، كه كوشش دو نفر در قتل يك نفر ظلم و گردنكشى است . 524 - تحفهء مكتوب أرسلت شيئا قليلا * يقل عن قدر مثلك فابسط يد العذر فيه * و اقبله منّي بفضلك ( ناشناس ) * * * هديهاى ناچيز براى تو فرستادم ، كه پيش منزلت تو قدرى ندارد ، پس با دست عذرپذير خود ، آن را بپذير و از من به فضل خويش قبول فرما .