الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

168

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

عنكبوت غار را گفتم كه : اين پرده چه بود ؟ * گفت : مهمان عزيزى بود كردم در سفيد محضر آزادگان مىجستم از ابناى دهر * كاغذى در دست من دادند سرتاسر سفيد اى « حسن » ! اغيار را هرگز نباشد طبع راست * راست است اين ، زاغ را هرگز نباشد پر سفيد ( حسن دهلوى ) 391 - كمالات انسانى توبه ، گناه را نابود مىكند . تهيدستى ، زبان هوشمند را از ذكر حجّت برمىبندد . مرد كامل كسى است كه لغزش‌هايش معدود باشد . بيمارى ، زندان جسم است و اندوه ، زندان روح . آن‌چه از آن شادمان شوند ، در نبودش اندوهگين گردند . گريز بهنگام ، پيروزى است . صائب‌ترين رأى تو ، دورترين رأى ، از اميال تو است . 392 - پيشوا ! « ابو حنيفه » به « مؤمن الطاق » گفت : امام تو كه جعفر صادق عليه السّلام باشد ، روى از اين خاكدان بر تافته ، به جوار رحمت حق پيوست . « مؤمن الطاق » در جواب گفت : امّا امام تو [ شيطان ] ، تا وقت معلوم ، از جمله مهلت داده‌شدگان است . « مهدى عباسى » « 1 » را از آن جواب ، نهايت احتظاظ حاصل شده ، ده هزار درهم به او عطا نمود . 393 - تحفه متبرك « شريف » مكّه و مدينه ، از كرايم اموال ، تحف و هدايا مرتّب داشته و جهت « صلاح الدين بن ايّوب » فرستاد . از آن‌جمله بادبزنى بود كه پيام‌رسان ، « صلاح الدين » را گفت : نه تو و نه آباى تو اين چنين بادبزنى را مالك نبوده‌اند . « صلاح الدين » را از آن سخن ، غيظ و خشم شديدى حاصل شده ، بادبزن از او بستد و نگاه كرد ؛ ديد بر آن نوشته‌اند : أنا من نخلة تجاور قبرا * ساد من فيه سائرا الناس طرا شملتني سعادة القبر حتى * صرت في راحة ابن أيوب أقرا * * * من از نخلى هستم كه همسايهء قبر سرور مسلمانان جهان است و سعادت اين

--> ( 1 ) . از خلفاى عباسى .