الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

151

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

كاو تهاون كرد در تعظيم‌ها * تا كه نسيان زاد با سهو و خطا گرچه نسيان لابد و ناچار بود * در سبب ورزيدن او مختار بود ( مثنوى معنوى مولوى - دفتر پنجم ) 346 - شكوه از پيرى زود ، چو شمعت فتد از سر كلاه * چند كنى موى سفيدت سياه ؟ موى سيه گر به صد افسون كنى * قد كه دو تا گشت ، به آن چون كنى ؟ وه ! كه مرا بر چهل افزود پنج * وز پى آن ، قافيه گرديد رنج من كه دو مويم ز سپهر اثير * پيش حريفان ، نه جوانم ، نه پير نام نكردند جوانان به من * من نكنم نيز به پيران سخن آن‌كه در اين مرتبه داند مرا * هيچ نداند كه چه خواند مرا ( عبدى گنابادى ) 347 - عيد و اميد عيد ، هركس را ز يار خويش چشم عيدى است * چشم ما پر اشك حسرت ، دل پر از نوميدى است « 1 » ( شيخ بهايى ) 348 - پيرى تا بود اسباب جوانى به تن * روى چو گل باشد و تن ، چون سَمَن تازه بود مجلس ياران به تو * جلوه كند صفّ سواران به تو شيفتگان ، ديده به رويت نَهند * رخت هوس بر سَر كويت نهند ناز كنى ، ناز كشندت به جان * دل طلبى نيز دهندت روان نوبت پيرى چو زند كوس درد * دل شود از خوشدلى و عيش فرد موى سفيد از اجَل آرد پيام * پشت خم از مرگ رساند سلام خشك شود عمدهء بازو چو كِلك * سست شود مهرهء گردن چو سلك

--> ( 1 ) . در روز عيد سروده شده است .