الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

14

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

باغبانيد ؟ جواب مزبور را به عرض شاه مىرسانند . انعام كلى به ايشان مىكند . يك مرتبه هردو باغ از نظر غايب مىشوند و به غير از بيابان چيزى به نظر شاه در نمىآيد . از شيخ تحقيق مراتب مىكند ، مىفرمايد : چون اين دو بيچاره را مأيوس كرديد ، اين حيله را ريختم تا آن‌ها به فيض برسند . * از كرامات شيخ بهايى نقل كرده‌اند كه بر سنگى شكلى حك كرده بود و آن را اطراف شيراز دفن نموده بود و بدان وسيله ناخوشى و با از ايران رفت تا زمان فتحعلى شاه كه شاهزاده حسين على ميرزا آن سنگ را به دوازده هزار تومان به انگليسىها فروخت . * از كرامات شيخ بهايى اين‌كه مربعى را در اطراف اصفهان دفن كرد و بدان وسيله طاعون و و با از اصفهان رفت و از آن زمان تا به حال ، طاعون و و با به اصفهان راه نيافته است ، در صورتى كه سالى نبوده كه ايران از و با خالى باشد . * از عجايب و شعبده‌هاى منسوب به شيخ اين‌كه گويند روزى سفير روم در محضر شاه عباس صفوى گفت كه در مملكت ما جماعتى از علما هستند كه علوم غريبه و اعمال عجيبه مىدانند و پاره‌اى از علوم غريبه را نقل كرد و گفت : گمان نمىكنم در ميان علماى ايران ، چنين دانشمندانى يافت شوند . شيخ بهايى چون اين كلام را شنيد ، به شاه گفت : اين علوم در نزد ما اهميتى ندارد و در همان حال كه با شاه گفتگو مىكرد ، دستمال چاقشور را از كمر خود باز مىكرد . برادر شيخ بهايى ، شيخ عبد الصمد حكايت مىكند كه من به اين عمل شيخ مىنگريستم . وقتى چاقشور باز شد ، سر آن را به دست گرفت و بقيه را به سوى سفير روم پرتاب كرد . در حال اژدهاى بزرگى نمايان شد و سفير و تمام اهل مجلس ترسيدند و برخاستند كه فرار كنند . شيخ آن را جمع كرد و به همان صورت نخست درآمد . * از لطايف گفتار شيخ بهايى اين‌كه روزى در محضر سلطان بصره كه سنى بود ، سؤال كردند كه عايشه افضل است يا فاطمه سلام الله عليها ؟ شيخ گفت : عايشه ؟ گفتند : از چه سبب ؟ گفت : چون‌كه خداوند فرموده است : « فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ سبيلا » خداوند مجاهدين را بر نشستگان در خانه برترى داده است و حضرت فاطمه چون فدك را از او غصب كردند ، مطالبه كرد ، جوابش نمودند در خانه نشست . لكن عايشه جهاد كرد و خونريزى بسيار ! سلطان و حاضران خنديدند