الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

134

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

268 - بنده‌پرورى خداوند هرچه دارى در دل از مكر و رموز * پيش ما پيدا بود مانند روز كه بپوشيمش ز بنده‌پرورى * تو چرا رسوايى از حد مىبرى ؟ لطف حق با تو مداراها كند * چون‌كه از حد بگذرى رسوا كند ( مولوى ، مثنوى معنوى ) 269 - خدمت دعوى خدمت كنى با شهريار * خود ز عشق خويش باشى بىقرار گرچه خود را سخت بِخرد مىكنى * در حقيقت خدمت خود مىكنى چند خواهى بود مَردِ ناتمام * نه بَد و نه نيك ، نه خاص و نه عام ( عطار نيشابورى ) 270 - تكرار عاشقى هرچند گهى ز عشق بيگانه شوم * با عافيت آشنا و هم‌خانه شوم ناگاه ، پرى رخى به من برگذرد * برگردم از اين حديث و بيگانه شوم ( سيف الدّين صوفى ) 271 - عفو الهى منقول است : « ابو سعيد ابو الخير » را گذار بر جنازه‌اى افتاد . تلقين ميت را از او التماس نمودند . شيخ نيز اين رباعى را بر او خواند : گر من گنه جمله جهان كردسَتم * لطف تو اميد است كه گيرد دستم گفتى كه به وقت عجز دستت گيرم * عاجزتر از اين مخواه ! كاكنون هستم 272 - مهر گر ندارم از شِكَر جز نام بَهر * آن بسى بهتر كه اندر كام زهر آسمان نسبت به عرش آمد فرود * ورنه ، بس عالى است پيش خاك تود ( مثنوى مولوى - دفتر پنجم )