الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
131
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
258 - انصاف روزگار ! علّامه « محقّق تفتازانى » ، در « شرح كشّاف » پيرامون آيهء كريمهء وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ « 1 » آورده است : « بنى حمدان » ، امرا و حكّامى بودند با چهرههايى زيبا ، زبانهايى فصيح و دستانى بخشنده و « ابو فراس » در اين طايفه برترين ، سرآمد بود و در بلاغت و فضل و سواركارى و شجاعت ، نظير و مانندى نداشت . « صاحب بن عباد » گفته : ابتدا شعر از طبع اميرى سرزد كه « امرء القيس » بود و ختمش به اميرى به نام « ابو فراس » باشد . او در علم و ادب عرب به حدّى مهارت داشت كه دستگير شدن او را در جنگ روم ، آفت عين الكمال شمردهاند . « ابو فراس » در آن حالت كه اسير و محبوس روميان بود ، اشعارى به نام « روميّات » سرود كه بر ساير كلامش امتياز داشت . از جمله ؛ ابياتى ، كه از شنيدن آواز كبوترى در نزديكىاش بر روى درختى ، سروده است : أقول و قد ناحت بقربي حمامة * أيا جارتا هل تشعرين بحالي معاذ الهوى ما ذقت طارقة النوى * و لا خطرت منك الهموم ببالي أيا جارتا ما أنصف الدهر بيننا * تعالي اقاسمك الهموم تعالي أيضحك مأسور و تبكي طليقة * و يسكت محزون و يندب سالي لقد كنت أولى منك بالدمع مقلة * و لكن دمعي في الحوادث غالي * * * كبوترى را كه در نزديكى من ناله مىكرد ، گفتم : آيا از حال من آگاه شدهاى ؟ در پناه باشى و هرگز به هجران مبتلا نگردى و غم روزگار بر خاطرت ننشيند . اى همسايهام ! روزگار ، بين ما دو نفر منصف نبود . بيا تا غمهايمان را منصفانه قسمت كنيم ! آيا اسير مىخندد و آزاد مىنالد و غصّهدار آرام است و بىغصّه ناله مىكند ؟ من از تو به گريستن سزاوارترم ؛ ليكن اشك من گرانبهاتر از اين حوادث است . 259 - در توصيف مجمع ياران گر آسايشى خواهى از روزگار * جمال عزيزان غنيمت شمار ! به جمعيّت دوستان روى نه ! * پراكندگان را به يك سوى نه ! به دورى مكوش ! ار چه بدخوست يار * كه دورى خود افتد سرانجام كار
--> ( 1 ) . سورهء نساء ، آيهء 61 . ( و چون به ايشان گفته شد كه به حكم خدا و رسول بازآييد . . . ) .