الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

132

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

اگر جامه تنگ است ، پاره مكن * كه خود پاره گردد چو گردد كهن مزن شاخ ! اگر ميوه تلخ است نيز * خود افتد ، چو پيش آيدش برگ ريز چو لابُد جدايى است از بَعدِ زيست * به عمدا جدا زيستن بَهرِ چيست ؟ كجا بودى اى مرغ فرخنده پَى ؟ * چه دارى خبر از حريفان حَى ! به شادى كجا مىگذارند گام ؟ * سفر تا چه جاى است و منزل كدام ؟ فغان زان حريفان پيمان گُسِل * كه يك ره ز ما برگرفتند دل ( امير خسرو دهلوى ) 260 - هواى دگران كى بو كه سر زلف تو را چنگ زنم ؟ * صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم در شيشه كنم مهر و هواى دگران * در پيش تو اى نگار ! بر سنگ زنم 261 - سلامتى دور از دَرِت اى شكر لب سيمين بر ! * از رنج تن و درد دل و خون جگر حالى است كه گر عوض كنم با مرگش * چيز دگرم نهاد بايد بر سر ( رشيد وطواط ) 262 - دور گردون فرّخ آن تركى كه استيزه نهد * اسبش اندر خندق آتش جهد چشم خود از غير و غيرت دوخته * همچو آتش خشك و تر را سوخته گر پشيمانى بر او عيبى كند * آتش اول در پشيمانى زند ( مثنوى مولوى - دفتر سوم ) 263 - حبّ دنيا هرچه از وى شاد گردى در جهان * از فراق او بينديش آن زمان زان چه گشتى شاد ، بس كس شاد شد * آخر از وى جست و هم چون باد شد از تو هم بجهد تو دل بر وى مَنِه ! * پيش كو بِجهَد ، تو پيش از وى بجِه ( مثنوى مولوى - دفتر سوم )