الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
110
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
203 - شعر تركى جو رندن اگر غرض فغان اتسه يتر * بو خسته پر بلاى جان اتسه يتر قربانون اولوم اگر ستم در بس در * باشوه دو نيم گر امتحان ايسه يتر « 1 » ( ناشناس ) 204 - آواى سعد حلفت مقلته لا تهجع * او ترى الشمل بجمع يجمع و تقضى في منى القرب المنى * و لنيل الوصل فيها يرجع و إله يطمع في عرب الحمى * بالرضا لا خاب ذاك المطمع كاد أن تحرقه نار الاسى * و لهيب الشوق لولا الادمع كلما لعلع سعد باللقى * في الدجى و قال هذا لعلع قال يا سعد اعد ذكر الحمى * انه أطيب شيء يسمع ( ناشناس ) * * * مژگانش قسم ياد كرد ، نيارامد ، مگر آنكه انجمن دوستان را جمع ببيند و اوقات خويش را در مناى قرب تو به آرزو سپرى كرد و براى نيل به وصال باز خواهد گشت . شيدايى كه طمع در مردمان وادى بسته و اميد كه اين آرزو به انجام پيوندد . نزديك بود آتش اندوه او را بسوزاند و زبانه شوق در برش گيرد ، اگر اشكهاى چشمش نمىبود . هرگاه كه آواى سعد در تاريكىها ، گفت : اين سرابى بيش نيست ، به دو گفت : اى سعد ! ياد او را دوباره مرور كن كه از اين گوشنوازتر آوايى نيست . 205 - حجاب عاشقان « جاحظ » نقل مىكند : وقتى كه دجله در غايت طغيان بود ، همراه با « محمد بن اسحاق بن ابراهيم موصلى » ، با خدمه و كنيزك و جوارى هواى مراجعت به بغداد در سر افتاده ، همان دم مجلس را از مى ناب و اسباب تنعّم گرم كرده و پنبه را از گوش صراحى كشيده ، از بيم قول ناصح در گوش جاى داده ، بعد از تجرّع كه سكر بر طبيعت استيلا يافت ، در كشتى نشست و كنيزان نغمه
--> ( 1 ) . به زبان تركى احتمالا از معاصرين مؤلف است .