الشيخ البهائي العاملي

603

جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )

اوّل : آنكه در ظرفى يا حوضى كرده باشند و آن ملك كسى است كه ظرف وحوض از او است [ 1 ] و اگر چه از مباح گرفته باشد . و جايز است فروختن آب آنها . دوم : آب چاهى كه كسى در ملك خود يا در زمين مباح بكَنَد ، چه در اين صورت او مالك آن مىشود ، و كسى را بى اذن او در آن تصرّف جايز نيست ، و فروختن آن كيلًا و وزناً جايز است با كراهيّت . و فروختن همهء آب چاه جايز نيست ، چه تسليم آن متعذّر است . وهرگاه چاه قديمىكه پر از خاك شده‌باشدكسىآن را پاك كند مالك آن مىشود . و اگر كسى چاهى در زمين مباح بكند نه به قصد مالك شدن بلكه جهت نفع گرفتن از آن او اولاست به آن وقتى كه آنجا باشد ، و هرگاه از آنجا مفارقت كند هركه سابق باشد در آنجا او اولاست به انتفاع از آن و مخصوص احدى نيست . و هرگاه كسى چاهى در ملك خود بكند همسايهء خود را منع نمىتواند كرد از چاه كندن ديگر عميق‌تر از آن چاه ، اگر چه آب چاه [ 2 ] او به آن چاه سرايت كند . سوم : آب چشمه و باران و آب انبار در زمين مباح نه از روى مالك شدن ، مشترك است ميانهء مسلمانان و مخصوص احدى نيست ، و از آنها هركس آنچه بردارد مالك مىشود . چهارم : آب نهرهاى بزرگ ، چون آب فرات و دجلهء بغداد كه ميانهء مسلمانان مشترك است . پنجم : نهرهاى كوچك كه ملك كسى نباشد ، آن نيز ميانهء مسلمانان مشترك است ، و اگر آب‌آن‌كم باشد و وفا به همه نكند اوّل ابتدا به كسى كنند كه نزد يك دَهَنه باشد . [ 3 ]

--> [ 1 ] بلكه ملك كسى است كه حيازت كرده است ، پس اگر غصب كند ظرفى را و آن را از آب مباح پر كند به قصد حيازت مالك آب مىشود . ( يزدى ) [ 2 ] مطلقاً معلوم نيست . ( صدر ) [ 3 ] لكن اين در صورتى است كه آنكه دور تر است از دهنه سابق در احياء نباشد والّا مقدّم است‌در استحقاق . ( يزدى )