الشيخ البهائي العاملي
314
جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )
هفتم : پوشيدن مرد رختى را كه دوخته باشد يا شبيه به دوخته ، چنانكه قبل از اين مذكور شد . هشتم : پوشيدن چيزى كه پشت پا را بپوشد [ 1 ] . نهم : انگشترى در انگشت كردن به جهت زينت [ 2 ] نه به جهت آنكه سنّت است . دهم : پوشيدن مرد سر و گوش خود را اگرچه به ارتماس باشد . يازدهم آنكه : مرد در وقت راه رفتن [ 3 ] در سايهء چيزى رود كه آن چيز بربالاى سر او باشد ، نه در پهلوى او مثل سايهء ديوار ، امّا در سايهء كجاوه [ 4 ] و مانند آن راه رفتن مرد را جايز است ، هرچند بالاى سر [ 5 ] او باشد . و همچنين جايز است در وقت فرود آمدن كه در سايهء چيزى [ 6 ] به راه رود و بنشيند [ 7 ] هرچند آن چيز در بالاى سر او باشد [ 8 ] مثل خيمه و غير آن . دوازدهم : مو از سر يا بدن جدا كردن . سيزدهم : ناخن چيدن ، اگرچه ناخنِ انگشت زيادتى باشد .
--> [ 1 ] على الاحوط . ( تويسركانى ) * بنابر احوط . ( خراسانى ) [ 2 ] انگشترى كه صلاحيّت زينت و استحباب هر دو را داشته باشد اظهر حرمت است و لو اين كه قصد استحباب را نموده باشد . ( نخجوانى ) [ 3 ] اگر سواره باشد و امّا پياده بنابر احوط . ( خراسانى ) [ 4 ] احوط ترك است . ( تويسركانى ) [ 5 ] فرقى نيست بين كجاوه و مانند آن اگر بر بالاى سر باشند و غير آن از چيزهاى ديگر بنابراحوط و اقوى . ( خراسانى ) * هر گاه بالاى سر باشد جايز نيست ، بلىدرپهلوها جايزاست . ( دهكردى ، كوهكمرهاى ، يزدى ) * احوط ترك است . ( صدر ) * احوط بلكه اقوى عدم جواز است اگر بالاى سر او باشند . ( مازندرانى ) [ 6 ] در وقت منزل نمودن اگر آمد و رفت مىكند چيزى بالاى سر خود مثل شمشير نگيرد . ( مازندرانى ) [ 7 ] اولى ترك نشستن است در سايه چيزى كه بالاى سر است . ( خراسانى ) [ 8 ] بلى در وقت منزل نمودن جايز است استظلال ، چه راه رود و چه بنشيند . ( كوهكمرهاى )