السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
96
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
دشمن آسوده نشود و بلكه با فناى دشمن ، حق و حقيقت آسوده شود « 1 » ، در تمام اين موارد اين منطق ، گنگ و ناتوان است . و همين موارد كه برشمرديم موجب همهء ستمها ، دستدرازىها ، خيانتها و جنايتهاست . خائنى كه در امر قانون مسامحه مىكند با خود مىگويد : مردم از خدمتى كه او كرده است - آنگونه كه معادل خدمت اوست - قدرشناسى نمىكنند و خائن و خادم پيش مردم مساوى است و بلكه خائن ، حال و زندگى بهتر و نيكوترى دارد . . . . ياغيان و جنايتپيشگان مىبينند كه وقتى كار خود را مخفى مىدارند و واقعيت را در نظر مردم مشتبه مىسازند ، از قهر قانون خلاص مىشوند و قواى مراقب نمىتوانند بر آنان دست يابند و از اين رو به جنايت و ياغىگرى خويش ادامه مىدهند . كسانى كه مىخواهند در طرفدارى و اقامهء حق كندى و سستى كنند و نمىخواهند با دشمنان بجنگند ، بلكه ميل دارند با آنان به مداهنه و مجامله بگذرانند ، عذرشان اين است كه قيام به حق ، آنان را بين مردم خوار مىسازد و دنياى روز به آنها مىخندد و آنان را از بقاياى قرون وسطى يا دورهء اساطير مىداند . اگر شما به چنين اشخاصى يادآورى كنيد كه بايد انسان ، شرافت نفس و طهارت باطن داشته باشد ، گفتار شما را رد مىكنند و مىگويند : شرافت نفسى كه منجر به تنگدستى و ناراحتى و ذلت زندگى شود به چه درد مىخورد ؟ و ما با چنين شرافت نفسى چه كار داريم ؟
--> ( 1 ) . اولم يسترح الاحساس بغناء العدو بل انما يستريح به الحق