السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
83
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
عمل خود را تنگ كند و يا كارها و فعاليت هايش را محدود نمايد . حال ، چنين انسانى بر خلاف كسى است كه در ظرف جامعه قرار گرفته است ، زيرا اگر انسان دومى در اراده و اعمال و كردارش مطلقالعنان باشد كار بهجايى مىكشد كه افرادى ، ديگران را از بهرهبردارى و استفاده از مزاياى طبيعى ممانعت كنند و برايشان مزاحمت ايجاد كنند و چنين وضعى زندگى را تباه و نوع انسانى را هلاك خواهد كرد . « 1 » و اين تنها سببى است كه موجب مىشود قانون در جامعه رواج يابد و حكومت كند ، ولى جوامع خودرو و ابتدايى بر اساس فكر و تأمل به وضع واقعى خود - كه طبعاً نيازمند قانون است - آشنا و آگاه نيستند . آداب و سنن در اينگونه جوامع ، مشاجرات و منازعات فراوان است و اين كشمكشها و درگيرىها ، بالاخره همه را ناچار به رعايت امورى مىكند كه تا اندازهاى نظم جامعهشان را حفظ كند ، ولى چون برپايهء محكم و مستحكمى استوار نيست ، پيوسته در معرض آن است كه اين امور نقض شوند و باطل گردند . قوانين در اين جوامع به سرعت دگرگون و منقرض مىگردند . ولى جوامع متمدن ، برحسب درجات پيشرفتشان ، وضع اجتماعى خود را برپايهء محكم استوار مىسازند و تضاد و زد و خوردى را كه بين خواستها و اعمال و رفتار افراد جامعه راه مىيابد با وضع حدود و قيودى تعديل مىكنند و سرانجام هرچه قدرت و نيرو در اختيار دارند در يك جا متمركز كرده و ضمانت اجراى مفاد و مواد قانون را بر عهدهء مركز قدرت مىگذارند . از اين جا چند مطلب روشن مىشود : 1 . « قانون » در حقيقت آن چيزى است كه با محدود كردن اراده و كار افراد ،
--> ( 1 ) . تفصيل اين مطلب را در جلد دوم الميزان مبحث « نبوت » و همچنين در رسالهء « وحى يا شعور مرموز » ، نوشتهء استاد مطالعه كنيد