السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

80

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

كه بايد در قضاوت راجع به شايستگى و ناشايستگى و نيك‌بختى و بدبختى اجتماع معتبر باشد و مراعات شود . بحث كنندگان شرقى ما بايد از اين راه بروند تا در پايان آن يا هم‌چنان پيشرفت ملت‌هاى مزبور در نظرشان شگفت‌انگيز ماند و يا از طرز تفكر غيراجتماعى آنان تعجب كنند ! . . . . راستى اگر كسى با تأمل ، تاريخ حيات اجتماعى غربيان را از به دو نهضت جديد اروپا مطالعه كند و در خصوص رفتارى كه با ملت‌هاى ضعيف و نژادهاى نگون‌بخت انجام داده و مىدهند ، خوب دقت كند ، بىدرنگ درخواهد يافت كه اين جوامع در عين آن كه اظهار كمال رأفت و خيرخواهى نسبت به نوع بشر مىكنند و مىگويند كه حاضرند در راه خدمت به نوع و اعطاى آزادى و دست‌گيرى از ستم‌ديدگان و بىچارگانى كه حقشان را پايمال كرده‌اند و الغاى بردگى و اسارت ملت‌ها از جان و مال بگذرند - با وصف همهء اين تظاهرات - هيچ قصدى جز بردگى و بندگى ملت‌هاى ناتوان زمين ندارند و هر وقت و به هر وسيله كه بتوانند منظور خود را اجرا مىكنند ؛ يك روز با جبر و زور ، روز ديگر به نام استعمار ( آبادانى ) ، يك روز با بلعيدن و مالك شدن يك مملكت ، روز ديگر به عنوان « قيموميت » ، روزى به نام حفظ منافع مشترك ، روز ديگر به نام كمك به حفظ استقلال ، روزى به عنوان حفظ صلح و مبارزه با خطراتى كه صلح را تهديد مىكند ، روز ديگر با غوغاى دفاع از حقوق طبقات محروم و مستأصل و . . . . فطرت سليم انسانى - حتى اگر از تشخيص قضاوت دينى و حكمى كه وحى و نبوت در معناى سعادت دارد ، صرف نظر كند - راضى نمىشود كه چنين جوامعى را با اين اوصاف ، صالح و شايسته بداند ! چگونه ممكن است طبيعت انسانى افراد خود را از تجهيزات مساوى برخوردار سازد و آن گاه با خودش به‌صورت تناقض‌آميز رفتار كند و حكم خود را باطل سازد ؟