السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
79
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
از افراد جامعه ، جامعه را يك شخصيت واحد بدانند ، در اين صورت صلاح و فساد ، پرهيزكارى و نابكارى ، نيكى و بدى فردى آنها ، عيناً همان اوصاف اجتماعى آنان است . قرآن دربارهء ملتها و اقوامى ، مانند يهود و عرب و عدهاى از ملتهاى سابق كه بر اثر تعصبات مذهبى يا قومى داراى تفكر اجتماعى بودند همينگونه قضاوت كرده است . ولذا ملاحظه مىكنيد كه قرآن ، آيندگان را به خاطر گناهان گذشتگان مورد مؤآخذه قرار مىدهد و « حاضران » را بر اثر كردار « غائبان » سرزنش و توبيخ مىكند و همهء اينها از آن روست كه دربارهء كسى كه طرز تفكر اجتماعى دارد بايد همينگونه داورى كرد . قرآن كريم در اينباره آيات زيادى دارد كه نيازى به نقل آن نيست . در عين حال ، مقتضاى انصاف اين است كه به دليل آن كه حساب فرد و اجتماع يكى است ، حق افراد صالح و شايستهاى كه در جامعهء فاسد پيدا مىشوند پايمال نشود . گرچه اين افراد در بين همين جامعه زندگى مىكنند و با افراد فاسد آميزش دارند ، ولى افكار فاسد و امراض باطنى عميقى كه در بين چنين جامعهاى منتشر است ، دلهاى پاكان را آلوده نكرده است . اين اشخاص به مثابهء اجزاى زائدى هستند در هيكل و ساختمان يك جامعهء فاسد . قرآن نيز در آيات مشتمل بر سرزنشهاى عمومى چنين كرده ؛ يعنى مردمان صالح و نيك را استثنا نموده است . از مطالب گذشته معلوم شد كه اگر كسى خواسته باشد دربارهء شايستگى يا ناشايستگى افراد جوامع متمدن و مترقى قضاوت كند و بگويد اين ملل بر خلاف ملل ديگرند ، نبايد مبناى قضاوت خود را بر معاشرتها و آميزشها و زندگى داخلى آنان قرار دهد ، بلكه بايد مبناى داورى ، شخصيت اجتماعى آنان باشد كه در برخورد و اصطكاك با ملل ضعيف و همچنين در آميزشهايى كه در صحنهء زندگى با ساير شخصيتهاى اجتماعى عالم دارند ، بهخوبى ظاهر و بارز است . اين است آن چيزى