السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )
77
روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )
ما بارها گفتيم كه اسلام اين را سعادت نمىداند و بحث استدلالى و برهانى نيز مؤيد اين نظريه است : سعادت انسانى چيزى است كه از نيكبختى روح و بدن تركيب مىشود ؛ يعنى آدمى هم از نعمتهاى مادى بهرهمند شود و هم به فضايل اخلاقى و معارف حقهء الهى آراسته گردد و اين است كه سعادت انسان را در زندگى دنيا و آخرت تضمين مىكند . در نظر اسلام فرو رفتن در لذايذ مادى و مهمل گذاشتن سعادت روحى چيزى جز بدبختى نيست . و اما اين كه اينان از راستى ، صفا ، امانت ، خوشرويى و اخلاق خوبى كه بين ملل مترقى ديده مىشود به شگفت آمدهاند ، از آن روست كه حقيقت امر برايشان مشتبه شده است . بيان مطلب آنكه : عمدهء متفكران ما شرقىها كه در اين زمينهها به بحث مىپردازند ، تفكر اجتماعى ندارند و بلكه داراى تفكر فردى هستند . هر كدام از ما آنچه نصبالعين خويش ساخته اين است كه انسانى است مستقل از هرچيز ديگر و هيچ كدام ارتباطى به چيز ديگرى كه استقلال وجودى ما را باطل سازد نداريم ، در صورتى كه حق و واقع خارج بر خلاف اين است . در واقع هريك از ما به اشخاص ديگر و به اشياى ديگر ارتباط ناگسستنى داريم ، در حالى كه هر كدام ، در زندگى خود جز زمينهء جلب منفعت و دفع زيان شخصى ، به چيز ديگرى نمىانديشيم و در نتيجه هيچگاه اشتغالى جز به امور مربوط به خود نداريم و همين است معناى تفكر فردى . نتيجهء چنين تفكرى اين است كه شخص ، ديگران را نيز برخود قياس كرده و همانطور كه خودش را مستقل و جدا مىداند ، ديگران را نيز مستقل مىشمارد و اگر چنين قضاوتى درست باشد در همان مجراى تفكر شخصى و براى كسى كه فردى فكر مىكند صحيح است ، ولى كسى كه داراى طرز تفكر اجتماعى باشد ، نصبالعين