السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

75

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

« اكثرى » هم به دوام و ثبات است . پس « حق » ، صفت خارج است ، نه علم و ادراك و به عبارت ديگر صفت معلوم است ، نه علم . پس وقوع دائمى حق است ؛ وقوع اكثرى هم حق است . ولى « آرا » و « اعتقادات » اكثريت در مقابل اقليت هميشه حق نيست . اين آرا و نظريات اگر مطابق با واقع باشد ، حق است و اگر مطابق نباشد ، حق نيست و بنابراين نبايد انسان ، خاضع و محكوم آن شود و اگر هم متوجه واقع امر باشد ، خاضع نخواهد شد . شما اگر به مطلبى يقين داشته باشيد ، ولى همهء مردم با شما مخالفت كردند هر چند كه ظاهراً تابع شويد ، طبعاً در برابر نظر آنان خاضع نگشته‌ايد ، بلكه بر اثر ترس يا حيا يا عامل ديگرى تسليم شده‌ايد ، نه براى آن كه سخن مخالفان شما واقعاً حق و واجب‌الاتباع بوده است . بهترين بيانى كه نشان مىدهد رأى و نظر اكثريت هميشه حق و واجب الاتباع نيست ، آيهء ذيل است كه مىفرمايد : پيغمبر براى آنان حق آورده [ يا به حق آمده ] ولى اكثر مردم حق را ناخوش دارند . « 1 » اگر هر چه رأى اكثريت بر آن قرار گرفته است ، حق باشد ، ممكن نيست اكثريت از حق بدشان بيايد و با آن به معارضه پردازند . « 2 » با اين بيان واضح شد كه صحيح نيست ما پيروى از اكثريت را بر مبناى ناموس طبيعت استوار كنيم ، زيرا اين آيين در خارج - كه متعلق علم است - جارى است ، نه در

--> ( 1 ) . « بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ » مؤمنون ، آيه 70 ( 2 ) . توضيح آن‌كه اين آيه صراحت دارد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله بر حق است و اكثر مردم ، آن را خوش ندارند . پس اكثر مردم كه حق را خوش ندارند ، بر حق نيستند ، زيرا ممكن نيست بر حق باشند و آن را خوش نداشته باشند . نتيجه آن است كه اگر رأى و اعتقاد اكثريت مطابق با واقع و خارج بود ، حق است و اگر مطابق با واقع نبود ، حق نيست ، چون حق يعنى امر خارجى واقعى ، نه رأى و عقيده و به تعبير استاد ، « معلوم » نه « علم »