السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

60

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

اين توجه خاص قرآن موقعى صورت گرفت كه در تواريخ ، جز ضبط احوال پادشاهان و بزرگان مشهور ، چيز ديگرى معمول و متداول نبود و مورخان به نگارش تاريخ ملل و اقوام مشغول نشده بودند ؛ پس از نزول قرآن بود كه مورخانى مانند مسعودى و ابن خلدون تا اندازه‌اى به تاريخ ملل پرداختند ، تا تحول اخير در تاريخ پديد آمد و شرح حال اشخاص به شرح حال ملت‌ها تبديل يافت ، به‌طورى كه مىگويند نخستين كسى كه اين روش را معمول كرد ، اگوست كنت فرانسوى ( متوفاى 1857 ميلادى ) بوده است . خلاصه - به‌طورى كه اشاره كرديم - لازمهء رابطهء حقيقى شخص و جامعه اين است كه يك سلسله قوا و خواص اجتماعى نيرومند به وجود مىآيد كه وقتى بين فرد و جامعه ، تعارض و تضاد درمىگيرد ، قواى جامعه بر قواى فرد غلبه مىيابد . حس و تجربه در مورد قوا و خواص « فعاله » و « منفعلهء » جامعه ، شاهد همين معناست ، زيرا اراده و خواست جامعه اگر در كارى به‌طور قطعى تحقق پذيرد ، مثلًا در غوغاها و شورش‌هاى اجتماعى يا هر مورد ديگرى كه ارادهء ملت بر كارى قرار گيرد ، اراده‌هاى فردى و شخصى ، قدرت ضديت و معارضهء با آن را ندارد . « جزء » ، جز آن كه پيرو « كل » باشد و به راه او برود گريزگاه ديگرى ندارد . قدرت جامعه به اندازه‌اى است كه قوهء ادراك و فكر را هم از افراد مىستاند . هم‌چنين ترس و وحشت‌هاى عمومى كه در مواقع شكست ، ناامنى ، زلزله ، قحط و و با پديد مىآيد يا - در رتبه‌پايين‌تر و با تأثير كمتر - مراسم متعارف و « زى / پوشش » هايى كه در يك ملت رواج مىيابد - به اندازه‌اى نيرومند است كه قوهء ادراك و فكر را از افراد مىگيرد و آنان را ناچار مىكند كه از جامعه پيروى كنند . اين حقيقت موجب شده كه اسلام به جامعه به حدى اهتمام ورزد كه نظير آن را در هيچ دين و قانون هيچ ملت متمدنى نتوانيم يافت ( و شايد هم خوانندهء محترم اين