السيد الطباطبائي ( مترجم : كرمانى )

37

روابط اجتماعى در اسلام ( فارسى )

به طور كلى ، جامعه‌اى كه ساختارش برپايه تفكر باشد ، عامل اصلى ترقى و تكامل را در خود دارد و اين عامل به‌طور خودكار ، جامعه را به سوى ترقى و پيشرفت مىكشاند ، چرا كه نطفهء تحول و تكامل در بطن جامعه منعقد شده است . هم‌چنين جامعه‌اى كه در بطن آن ، نفى عوامل ضد ترقى و پيشرفت تعبيه شده است ، از خطر سقوط و عقب‌افتادگى مصون خواهد بود . در اين‌جا بايد افزود : اسلام با همهء عنايتى كه به پيشرفت‌هاى علمى و صنعتى و زندگى مادى دارد ، پيوسته خدا ، تقوا ، راستى و درستى ، اخلاق و ملكات فاضله ، اعمال شايسته و پسنديده در درجهء اول و سرلوحهء اوست . در نظر اسلام ، « انسانيتِ » انسان بر همه چيز مقدم است و اين ويژگى در كمالات روحى و معنوى اوست . زندگى مادى با همهء پيشرفت‌ها ، ابزارى براى « انسانيت » انسان است . اما اين كمالات انسانى ، در محيطى به وجود مىآيد كه براساس تعقل و تدبر ساخته شده باشد و شرايط لازم در آن موجود باشد . افرادى به كمال انسانى مىرسند كه نابسامانى و بىنظمى وضع مادى و اجتماعى آنان ، مانع و رادع پيشرفت‌هاى معنوى آنان نباشد . نقطهء اصلى جدايى اسلام از تمدن عصرى در همين نكتهء اساسى است كه چند سطر بعد دربارهء آن سخن مىگوييم . آن چه گفته آمد ، از نظر اول يعنى ملاحظهء تئورى جامعه‌سازى اسلام بود . اما از نظر دوم ؛ يعنى توجه به تاريخ گذشتهء اسلامى : به اعتراف نويسندگان مغرب زمين ، تمدن فعلى جهان ، ميراث اسلام و دانشمندان اسلامى و تاريخ مشعشع تمدن اسلامى است . همين اعتراف مىتواند جويندهء حقيقت را قانع كند كه جامعهء اسلامى در روزگار گذشته توانسته بود به بخشى از دستورهاى مترقى اسلام عمل كند و راه ترقى و تكامل را بپيمايد . . . . البته در جامعهء متمدن اسلامى نيز به طور كامل نظريات اسلام را تأمين نمىكردند ،