محمد باقر شريعتى سبزوارى
92
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
وقوع خطا بالعرض است و همواره هر خطايى مستلزم صوابى و هر موهومى مستلزم حقيقتى است . حالا ببينيم منشأ پيدايش تصور جوهر و تصور عرض چيست و از چه واقعيتى سرچشمه مىگيرد ؟ اين مطلب از لحاظ روانشناسى و فلسفى بسيار حايز اهميت است و كمتر مورد توجه دقيق واقع شده . روانشناسى جديد كم و بيش در اطراف اين مطلب گفتگو كرده است . در اين مقاله براى اولين مرتبه با يك نظر دقيق راه پيدايش اين دو تصور بيان شده است . مطابق آنچه در صدر مقاله بيان شد ، عقيدهء عقليون داير به وجود يك سلسله تصورات فطرى قابل قبول نيست پس به جاى ديگرى بايد دست دراز نمود . از طرف ديگر واضح است كه جوهر و عرض را در زمرهء وجدانيات ، يعنى پديدههاى خاص نفسانى از قبيل اراده و محبت ، نمىتوان شمرد و به اصطلاح از موضوعات خاص روانى نيستند . پس از راه وجدان نيز كه پيدايش يك سلسله تصورات مربوط به امور روانى توجيه مىشود ، نمىتوان پيدايش اين مفاهيم را توجيه نمود . براى پيروان مكتب حس دو راه ديگر باقى است : يكى اينكه پيدايش اين دو را از راه احساس خارجى توجيه كنند و ديگر اينكه آن دو را موهوم محض بدانند ، ولى از هيچيك از اين دو راه نيز قابل توجيه نيست ، اما از راه حواس خارجى به جهت آنكه هر چند حواس ما به عوارض و ظواهر تعلق مىگيرد و ما تمام اعراض خارجى را از راه احساس درك مىكنيم ؛ مثلًا ما از جسم ، احساس رنگ و شكل و طعم و كميت مىنماييم ، سفيدى و كرويّت و تلخى و مقدار را احساس مىكنيم اما عرض بودن اينها كه عبارت است از : نيازمندى وجودى آنها به محل و موضوع ، به احساس در نمىآيند ، پس احساس اين عوارض نمىتواند منشأ پيدايش مفهوم عرض در ذهن ما بشود ، و به عبارت روشنتر ، گفتگوى ما در مفهوم رنگ و شكل و مقدار و امثال اينها نيست كه از كجا پيدا شدهاند ؟ گفتگو در مفهوم عرضيت است كه از آن به « نيازمندى وجودى به محل » تعبير مىكنيم و شك نيست كه اين خود يك مفهوم جداگانهاى است كه عارض ذهن شده است . و از طرف ديگر موهوم محض هم نيستند ، زيرا اولًا ، چنانكه در مقالهء 13 خواهد آمد ، اينها حقايقند نه موهومات و ثانياً ، به تصديق خود حسيون و همهء روانشناسان