محمد باقر شريعتى سبزوارى

91

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و در اين مشاهده صورت مفهومى « جوهر » پيش ما نمودار مىشود ، زيرا مىبينيم كه نفس اين معنا را دارد كه اگر او را از دست نفس بگيريم گذشته از خود نفس ، همه اين قوا و افعال قوا از ميان مىروند و اگر ادراكى در كار است همهء اين حالات و افعال به يمن وجود نفس صورت مىگرفته است . و از آن سوى نسبت احتياجى قوا و افعال را مىبينيم و مىفهميم كه همين احتياج و ارتباط مستلزم وجود امر مستقلى مىباشد و ازاين‌روى در موارد محسوسات كه تاكنون خبرى از پشت سر آن‌ها نداشتيم ، حكم « به عرض » بودن كرده و از براى همه آن‌ها موضوع جوهرى اثبات مىنماييم و يك باره همهء آن‌ها به وصف تبديل مىشوند ؛ يعنى تاكنون ما روشنى و تاريكى و سردى و گرمى مىديديم و از اين پس علاوه بر آن ، روشن و تاريك و سرد و گرم را نيز مىفهميم . [ تصور جوهر و عرض ] براى توضيح بيش‌تر بايد گفت : از جمله تصوراتى كه براى ذهن حاصل است تصور جوهر و عرض است . جوهر ، يعنى موجود مستقل از محل و موضوع ، و عرض ، يعنى موجود نيازمند به محل و موضوع ؛ مثلًا تمام اجسام داراى كميت و مقدار و شكل هستند ، ما خود جسم را به عنوان « جوهر » و كميت و شكل آن را به عنوان « عرض » مىشناسيم و يا اين‌كه اين كاغذ كه سفيد است ، سفيدى را به عنوان عرض و خود كاغذ را به عنوان جوهر مىشناسيم . ما دراين مقاله كار نداريم كه چه چيز جوهر است و چه چيز عرض ؟ و يا اين‌كه آيا جوهر و عرض در مقابل يك‌ديگر در خارج وجود دارند يا ندارند ؟ در اين سلسله مقالات يك مقالهء مستقل ( مقالهء 13 ) به اين مطلب اختصاص داده شده ، گفتگوى ما فعلًا متوجه منشأ پيدايش اين دو تصور است كه آيا اين دو تصور از كجا براى اذهان پيدا شده است ؟ زيرا مطابق سبك اين مقاله هر تصورى كه عارض ذهن شود يك منشأ واقعى دارد و تا نفس به واقعيت آن متصور ، با علم حضورى نرسيده باشد ، نمىتواند آن تصور را بسازد و حتى تصورات موهومه نيز در اصل منشأ واقعى دارند و عناصر اوليهء آن تصورات از واقعياتى سرچشمه مىگيرد ولهذا