محمد باقر شريعتى سبزوارى
86
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
خارجى نفس است كه با واقعيت خارجى خود در ميان دو مفهوم ذهنى « زيد و انسان » مثلًا ، موجود مىباشد و چون نسبت ميان موضوع و محمول است ، وجودش همان وجود آنهاست . از يك سوى از واقعيت خارج حكايت مىكند ( يعنى نسبت به خارج بىاثر است ) و از يك سوى خودش در ذهن يك واقعيت مستقلى دارد كه مىتواند خودش را محكىٌّ عنه قرار داد « 1 » و از اين جهت ذهن به آسانى مىتواند از اين پديده كه فعل خودش مىباشد مفهومگيرى نموده و او را ، چنانكه گفته شد ، با يك صورت ادراكى حكايت نمايد و با اين حال نمىتوان او را در صف ساير مهيات قرار داد ، زيرا آنچه براى آن واقعيت به شمار مىرود ( حكم - فعل ذهنى ) ذهنى است نه خارجى داراى آثار خارجيه . به عبارت ديگر ، ما سابقاً نظريههاى مربوط به ماهيت قضيهء موجبه را بيان كرديم . در مورد قضاياى موجبه هر كدام از آن نظريهها را انتخاب كنيم و هر كدام را مردود بشناسيم يك مطلب قطعى و مسلم است و آن اينكه هنگامىكه محمولى را براى موضوعى اثبات مىكنيم ( زيد ايستاده است ) علاوه بر تصور موضوع ( زيد ) و تصور محمول ( ايستاده ) يك عمل خاص ديگرى در ذهن انجام مىگيرد ، ما نام آن عمل را « حكم » يا « اقرار و اذعان » گذاشتهايم . تنها نظريهء سوم بود كه قضيهء موجبه را فقط مشتمل بر دو جزء مىدانست و وجود حكم را انكار مىكرد ، ولى آن نظريه بسيار ضعيف و غير قابل اعتناست . متأخرين از روانشناسان جديد ، دليلهاى بسيار بر بطلان آن نظريه اقامه كردهاند و اثبات كردهاند كه ذهن علاوه بر تصور موضوع و محمول يك نوع فعاليت از خود نشان مىدهد و آن فعاليت همان است كه نامش را « حكم » يا « اقرار و اذعان » گذاشتهاند . اساساً « تداعى معانى » غير از حكم است و علل و مبادى آن نيز غير از علل و مبادى حكم است . بسيار اتفاق مىافتد كه به علت مشابهت يا تضاد يا مجاورت ، ما بين دو معنا تداعى هست ، ولى حكم نيست و يا آنكه حكم بر خلاف مقتضاى تداعى است ؛ مثلًا ممكن است كه در ذهن ما بين تصور « حاتم » و تصور « بخشندگى » تداعى وتلازم وجود داشته باشد ، ولى
--> ( 1 ) . مثلًا انسان بودن زيد جاى ترديد نيست و يا سفيدى گچ امر روشنى است