محمد باقر شريعتى سبزوارى
77
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
است نه حمل اولى ) و البته آن هم آن خواصى كه با احساسات و تمايلات طفل بستگى دارد ( از قبيل « اين قند شيرين است » ) و در حقيقت طفل در احكام اوليهء خود ارزش اشيا را براى خود و به عبارت ديگر منافع خود را از اشيا بيان مىكند . تحقيق در اين مطلب كه آيا اولين احكام ذهن چيست ، با غرض اين مقاله بستگى ندارد ، آنچه با غرض اين مقاله بستگى دارد اين است كه مفاهيم وجود و عدم ، و وحدت و كثرت ، بلكه ضرورت امكان و امتناع پس از توفيق يافتن به « حمل چيزى بر چيزى » و برقرار كردن نسبت بين دو چيز براى ذهن پيدا مىشود . بعضى ديگر پنداشتهاند كه اولين حكمى كه ذهن صادر مىكند حكم به وجود دنياى خارج است . والبته اين نظريه از چند جهت مخدوش است و لااقل ازاين جهت كه حكم به وجود دنياى خارج فرع اين است كه ذهن تصورى از وجود ( هستى ) داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هيچيك از حواس معقول است كه وارد ذهن شود و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به « حمل » و حكم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد ، پس لازم است قبل از آنكه ذهن حكم كند به وجود عالم خارج لااقل يك حكم ديگر كرده باشد . ولى حق آن بود كه گفته شد ذهن در مقام سنجش و مقايسه بين دو مفهوم بسيط به صورت حمل اولى ذاتى ( حمل مفهوم بر مفهوم ) مستقلًا و مستقيماً بدون واسطه به نفى و اثبات مىپردازد ؛ يعنى ذهن نسبتى كه ميان سياهى و سياهى بود ميان سياهى و سفيدى نمىيابد و به عبارت ديگر ، ميان سياهى و سياهى حكمْ ايجاد كرده و نسبتى درست مىكند ( سياهى سياهى است ) ، ولى ميان سفيدى و سياهى كارى انجام نمىدهد و چون خود را در اولين مرتبه يا پس از تكرار و تمرين حكم اثباتى ، نسبت ساز و حكم درست كن مىبيند كار انجام ندادن ( عدم الفعل ) خود را « كار » پنداشته و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را يك نسبت ديگر مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد و در اين حال ، يك نسبت پندارى به نام « نيست » در برابر نسبت حقيقى و خارجى « است » پيدا مىشود و مقارن اين حال دو قضيه درست شده : « اين سياهى اين سياهى است » و « اين سفيدى اين سياهى نيست » و حقيقت قضيهء نخستين اين است كه قوهء مدركه ميان موضوع