محمد باقر شريعتى سبزوارى

76

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

دليل از تحول و انقسام مصونيت دارد ، سپس قوهء خيال آن صورت سياهى تجرد يافته را پيش خود بايگانى و ضبط كرده و پس از آن به ادراك سفيدى پرداختيم ، و هنگامىكه با حركت دومى به سفيدى رسيديم هنگامىاست كه سياهى را در حوزهء خيال داريم . همين‌كه به سفيدى رسيديم سياهى را در آن‌جا نخواهيم يافت . و معلوم دومى را چون به جايى كه اولى رابرده بوديم ببريم ، مشاهده مىكنيم كه دومى روى اولى نمىخوابد به طورى كه سفيدى از لوح ذهن محو شود و سياهى كه صورت بعدى است جاىگزين آن گردد ، چنان‌كه اولى روى خودش مىخوابيد و مىخوابد ؛ يعنى مىبينيم سياهى با سياهى به نحوى است و نسبتى دارد كه آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابيم و در نتيجه آن‌چه به دست ما آمد يك حملى است بدين شكل ( اين سياهى اين سياهى است ) ؛ يعنى سياهى سياهى است و سفيدى سفيدى است ؛ و يك عدم الحمل كه سياهى غير از سفيدى ؛ به عبارت روشن‌تر يكى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقايسه ( سنجش ) است . از لحاظ ترتيب ، قدر مسلم اين است كه اين عمل پس از عمل تخيل ( تبديل كردن علم حضورى به علم حصولى ) و پس از سپردن حداقل دو صورت به قوهء حافظه انجام مىگيرد . هر چند در عملِ مقايسه ، وجود دو صورت شرط نيست ، زيرا ممكن است يك چيز ، خودش را با خودش سنجيد و مقايسه كرد ، ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مىشود كه حداقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوهء سنجش ، قدرت دارد كه هر دو چيز را با يك‌ديگر ( مثال سفيدى و سياهى متن ) و يا يك چيز ، خودش را با خودش ( مثال سياهى و سياهى متن ) بسنجد و تطبيق كند و چون در اين مرحله مقايسهء بين دو مفهوم است و نظر به خارج نيست ( به اصطلاح حمل اولى است نه حمل شايع ) و دو مفهوم بسيط را با يك‌ديگر مقايسه مىكنيم ، ذهن بلاواسطه حكم ايجابى يا سلبى مىنمايد ؛ يعنى در تصديق خود احتياج به « حد اوسط » ندارد و از اين‌جا معلوم مىشود كه اولين تصديق‌هايى كه ذهن به آن‌ها نايل مىشود مربوط به عالم مفاهيم است نه به عالم خارج ( حمل اولى است نه حمل شايع ) . بعضى از روان شناسان جديد معتقدند كه اولين احكامى كه ذهن طفل صادر مىكند مربوط به خواص اشياى خارجى است ( و قهراً از قبيل حمل شايع