محمد باقر شريعتى سبزوارى
70
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
نفس گرفته است . عجبتر آنكه اين دانشمندان دقت نكردهاند كه ابن سينا در اشارات به طريقهء دكارت و بطلان آن و راه بطلان آن تصريح مىكند و آن را مخدوش مىداند . وى در نمط سوم اشارات پس از آنكه برهان معروف انسان معلق در فضا را بيان مىكند تحت عنوان « وهمٌ و تنبيهٌ » مىگويد : « ممكن است تو بگويى : من ذات خود را بلاواسطه شهود نمىكنم ، بلكه از راه اثر و فعل او به وجود او پى مىبرم ، در جواب مىگوييم : اولًا ، برهان ما دلالت مىكرد كه انسان قطعنظر از هر فعل و حركتى ، خود را مىيابد . ثانياً ، هنگامىكه فعل و اثرى شهود مىكنى و مىخواهى آن را دليل بر وجود خود قرار دهى ، آيا فعل و اثر مطلق را مىبينى يا فعل مقيد ، يعنى فعل خود را ( با اضافه به « ميم » ) ؟ در صورت اوّل نمىتوانى نتيجه بگيرى : « پس من هستم » ، زيرا فعل مطلق دليل بر فاعل مطلق است نه فاعل شخصى ( من ) و در صورت دوم پس تو قبل از آنكه فعل را شهود كنى و لااقل در حينى كه فعل خود را شهود مىكنى خود را شهود مىكنى پس لااقل در حين اينكه وجود فعل بر تو ثابت است وجود خود را ثابت و محقق مىبينى » . « 1 » در هر صورت نفس ما به علم حضورى خود و كارهايى كه در پيرامون خويش اتفاق مىافتد و همچنين قوا و ابزارهايى كه به وسيلهء آنها كارهاى شنيدن ، ديدن و تصميم سازى را به جا مىآوريم ، دريافت مىكند . اشكال و پاسخ البته براى نخستين بار با شنيدن اين سخن ، به ذهن انسان خطور مىكندكه اگر اينطور بود انسان يا هر موجود زندهء ديگر در آغاز پيدايش خود همهء اعضا و اجزاى وجود خود را تا آخرين حد حقيقىاش مىفهميد ديگر نيازى به اين همه كاوشهاى دور و دراز علمى دانشمندان نبود ، ولى بايد متذكر شد كه سخن ما در علم حضورى است نه در علم حصولى ، آنچه را كه با بيان گذشته گفتيم كه « انسان مىداند » با علم حضورى مىداند و آنچه را كه دانشمندان با كاوشهاى علمى به دست مىآورند علم حصولى است و ازاينروى كاملًا
--> ( 1 ) . اشارات ، نمط سوم