محمد باقر شريعتى سبزوارى

71

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

احتمال مىدهيم كه همهء كارهاى بدنى در موجود زنده ، كارهاى علمى و ارادى بوده باشند حتى كارهاى طبيعى و مزاجى نيز در اين صف قرار گيرند چنان‌كه اتفاقات زيادى به صحت اين نظر شهادت مىدهند ، اگر چه فعلًا برهانى براى اثبات اين نظريه در دست نداريم . پاسخ شبههء بالا از آن‌چه سابقاً در مقام فرق ميان علم حضورى و علم حصولى گفته شد معلوم مىشود . از آن‌چه در سابق گفته شد معلوم شد كه علم حصولى مربوط به يك دستگاه مخصوص از دستگاه‌هاى نفسانى به نام « دستگاه ذهن » است و معلوم شد كه فقط يك قوهء خاص است كه علم حصولى توليد مىكند و اما علم حضورى به يك دستگاه خاص اختصاص ندارد و در علم حضورى قوهء خاصى دخالت نمىكند . بلكه نفس با واقعيت خود واقعيت معلوم را مىيابد و نيز معلوم شد كه فلسفه و علوم ، محصول يك سلسله اعمال مخصوص مربوط به دستگاه ذهن از قبيل تصور و تصديق و توجه و دقت و تفكر است و مربوط به علم‌هاى حصولى است و با علم‌هاى حضورى كه ربطى به عالم فكر و استدلال ندارد ، كار ندارد . علىهذا كاوش‌هاى علمى و فلسفى دانشمندان براى به دست آوردن علم حصولى است نه علم حضورى . كاوش‌هاى دانشمندان يا براى اقناع غريزهء حقيقت‌جويى است و يا براى رفع احتياجات مادى و استفادهء علمى و صنعتى ، اما غريزهء حقيقت‌جويى وابسته به دستگاه ذهن است و فعاليت‌هاى ذهنى را ايجاب مىكند . استفاده‌هاى علمى و صنعتى نيز ، فرع توجه و دقت و ساير اعمال ذهنيه است و على اىّحال معلوم بودن چيزى به علم حضورى ، بىنياز كننده از كاوش‌هاى مخصوص علمى و فلسفى دانشمندان نيست . به هر حال بايد گفت ما با علم حضورى به خودمان و قوا و اعضاى درّاكهء خودمان و افعال ارادى خودمان علم داريم ؛ يعنى هر كس خودش را مىيابد ، و هم‌چنين عقلش را كه فكر مىكند و چشمش را كه مشاهده مىكند ، و هم‌چنين قوهء شنوايى ، چشايى ، و قدرت لامسه كه زبرىها و نرمىها را ادراك مىكند ، و كارهايى كه توسط اراده انجام مىدهيم . و در پيش ( مقالهء 4 ) گفته شد كه محسوسات با واقعيت خود در حواس موجودند و اين نيز يك نحو علم حضورى بود اگر چه ميان او و ساير علم‌هاى حضورى بىفرق نيست ، ولى بايد