محمد باقر شريعتى سبزوارى
69
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
ج ) علم حضورى نفس به قوا وابزارهايى كه به وسيلهء آنها اين كارها را انجام مىدهد ؛ مانند بويايى ، چشايى ، و قوهء لامسه و باصره و ذايقه و كليهء حواس ظاهرى . نكتهاى كه در اينجا احتياج به توضيح و تذكر دارد اين است كه در مشاهدهء آثار و افعال ( قسم دوم ) و همچنين مشاهدهء قوا و ابزار نفسانى ( قسم سوم ) از آن جهت كه اين پديدهها از ملحقات و مراتب وجود « من » هستند و به حسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود « من » پيوسته هستند به طورى كه وجودشان عين اضافه و نسبت است و فرض انقطاع نسبت ، عين فرض نابودى آنهاست ، هيچگاه متصور نيست كه ذهن اين دو قسم را جدا از شهود خود « من » شهود كند ؛ مثلًا آنجا كه ذهن ديدن خود را شهود مىكند چون ديدن خود را شهود مىكند ( ديدنم با اضافه به « ميم » ) نه ديدن مطلق را و يا ديدن را ، پس شهودِ ديدن خود ، همواره ملازم است با شهود خود . ما در پاورقىهاى مقالهء 3 استدلال معروف دكارت را ( مىانديشم ، پس هستم ) كه از وجود انديشه بر وجود نفس استدلال مىكند ، مخدوش دانستيم و گفتيم انسان در مرحلهء قبل از آنكه وجود انديشه را در خود بيابد ، وجود خود را مىيابد و خود دكارت كه مىگويد : « مىانديشم » معلوم مىشود كه انديشهء مطلق را دريافت نكرده ، بلكه انديشهء مقيد را ( با اضافه به « ميم » : مىانديشم ) يافته ، پس قبل از آنكه انديشهء خود را بيابد خود را يافته است . [ بطلان توهم اتحاد برهان دكارت و ابن سينا ] عجب اين است كه بعضى از دانشمندان اروپا و بعضى از دانشمندان ايرانى كه در آثار ابنسينا مطالعاتى دارند ، گمان كردهاند كه برهان معروف « انسان معلق در فضا » كه شيخ براى اثبات تجرد نفس اقامه كرده ، با برهان معروف دكارت يكى است و برهان دكارت عيناً متخذ از ابنسيناست . يكى دانستن اين دو برهان اشتباه بزرگى است ، زيرا ابن سينا از طريق مشاهدهء بلاواسطه و مستقيم خود نفس ( قسم اوّل از اقسام علم حضورى ) وارد شده و دكارت از طريق شهود آثار نفسانى ( قسم دوم ) وارد شده و وجود انديشه را واسطه و مبنا قرار داده و آن را دليل بر وجود