محمد باقر شريعتى سبزوارى

68

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و فلسفىِ كامل شخص مطالعه كننده توأم باشد به نتايج قطعى و يقينى مىرساند . روان‌شناسى جديد در ميان روش‌هاى گوناگونى كه به كار مىبرد اين روش را كه به عنوان « روش داخلى » يا « روش ذهنى » يا « درون‌بينى » يا « دانستن بلاواسطه » خوانده مىشود ، به عنوان اصلىترين روش‌ها مىشناسد . فليسين شاله در متدولوژى ، فصل روان‌شناسى مىگويد : « حوادث مادى چون در مكان جاى دارد به وسيلهء حواس شناخته مىشود و بسيارى از مردم مىتوانند آن‌ها را دريابند ؛ مثلًا خورشيد را همه مىبينند و گرمى آن را همه حس مىكنند ، اما حوادث نفسانى چون در مكان واقع نيست به‌واسطهء حواس هم شناخته نمىشود فقط آن‌چه آن‌ها را در مىيابد همان وجدان است ، چنان‌كه از هيجانى كه در اندرون من خسته دل رخ مىدهد و حكمى كه مىكنم و تصميمى كه مىگيرم ، تنها خود من وجدان و آگاهى دارم و اين حوادث روحى را مستقيماً فقط وجدان خود شخص مىتواند دريابد » . و هم‌چنين قوا و ابزارهايى كه به وسيلهء آن‌ها اين كارهاى معلوم بالذات را انجام مىدهيم و هنگام استعمال به كار مىاندازيم ، دانسته و آگاهانه به كار مىاندازيم نه اين‌كه با وسايل و قواى ديگرى كشف كرده و سپس به كار انداخته باشيم . ما تصرفات عجيب و لطيفى كه در موقع ادراكات مختلف در اعضاى ادراك انجام مىدهيم ، بىآن‌كه به اين تصرفات و خواص و آثار آن‌ها و اعضايى كه اين تصرفات به وسيلهء آن‌ها انجام مىگيرد علم داشته باشيم و تشخيص دهيم ، امكان‌پذير نيست ؛ مانند اعمال تحريك و قبض و بسط كه در عضلات گوناگون براى كارهاى گوناگون ديدن و شنيدن و بوييدن و جز اين‌ها مىكنيم . تا اين‌جا سه نوع علم حضورى بيان شد : الف ) علم حضورى نفس به ذات خود ؛ هر كس خودش را مىيابد و هم‌چنين حالات نفسانى خويش را چون حب و بغض ، حسد و ترس . ب ) علم حضورى نفس به كارهايى كه در دايرهء وجودش اتفاق مىافتد ؛ مانند ديدن ، شنيدن ، زد و خورد كردن ، بوييدن ، چشيدن ، لمس كردن ، احساس سردى و گرمى ، احساس نيكى كردن و قدرت انديشه .