محمد باقر شريعتى سبزوارى
67
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
قطع كنند و شكمم را بشكافند و چشم و گوش مرا بريده و جدا كنند هيچ تغييرى در من بودن ايجاد نمىگردد ، زيرا درك حقيقت « من » از هرگونه ابعاد مادى مانند جزئيت و طول و عرض و عمق پيراسته است . و هنگامى كه كارهايى را كه در دايرهء وجود خودمان اتفاق افتاده و با اراده و ادراك انجام مىگيرد مانند « ديدنم » و « شنيدنم » و « فهميدنم » بالأخره همهء كارهايى كه با قواى درّاكه و وسايل فهم ، يعنى ابزار شناخت مانند عقل و حواس انجام مىگيرد مشاهده كنيم ، خواهيم ديد كه آنها يك رشته پديدههايى هستند كه به حسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود ما مربوط بوده و نسبت دارند به نحوى كه فرض انقطاع نسبت و فرض نابودى آنها يكى است ؛ مثلًا اگر از مطابَق خارجى كلمهء « شنيدنم » مطابق خارجى جزء « ميم » را برداريم يا جدا كنيم ، ديگر مطابقى از براى بقيهء كلمه نداريم و اين رشته كارها را همواره با خودشان تشخيص مىدهيم نه با چيزى ديگر ؛ يعنى خودشان را بىواسطه مىفهميم ؛ يعنى شنيدن من به خودى خود شنيدن من است نه اينكه در آغاز پيدايش ، يك پديدهء مجهول بوده و پس از آن با عكسبردارى و صورتگيرى فهميده مىشود كه شنيدن من است . پس واقعيت خارجى اين رشته كارها و ادراك آنها يكى است ؛ يعنى با علم حضورى معلوم مىباشد . غالباً كسانى كه از متدها و روشهاى گوناگون مطالعهء اشيا ، كه در علوم مختلف معمول است ، آگاهى ندارند ، خيال مىكنند كه تنها روش و يگانه اسلوب صحيح مطالعهء موجودات همان روش تجربى است و تنها نظريهاى قابل قبول است كه بتوان آن را با آزمايش و تجربه تأييد كرد و آنچه از اين قبيل نيست جزء فرضيات خيالبافانه بايد شمرده شود . و چون نظريهء فوق شاهد و گواهى از تجربه ندارد و در آزمايشگاهها و لابراتوارها تأييد نشده است و عملًا در خارج نمىتوان آن را نشان داد ، پس قابل قبول نيست ! ما فعلًا نمىتوانيم وارد بيان روشها و اسلوبهاى گوناگون ، كه در علوم مختلف معمول است ، بشويم . همينقدر در مقام پاسخ به اين شبههء كودكانه مىگوييم به اتفاق دانشمندان ، ما براى تشخيص امور ذهنى و اعمال نفسانى و كيفيت و نحوهء وجود آنها ، هيچ راهى بهتر از مراجعهء مستقيم به ضمير خود و درونبينى نداريم و اين نحوه مطالعه ، اگر با تجهيزات منطقى