محمد باقر شريعتى سبزوارى
66
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
واحد مىيابد كه مىبيند و مىشنود و رنج مىكشد و لذت مىبرد و ثانياً ، هر يك از اين حالات را در حال تعلق و انتساب و ارتباط به واقعيت ديگرى كه از آن به واقعيت « من » تعبير مىشود ، مىيابد . د ) فيلسوفان اسلامى مىگويند : ملاك علم حضورى حضور واقعى چيزى پيش چيزى است و اين حضور واقعى در جايى محقق مىشود كه پاى وجود جمعى در كار باشد و ابعاد و فواصل مكانى و زمانى كه از خصايص ماده است در كار نباشد . توضيح آنكه هر موجودى كه وجود مكانى و زمانى نداشته باشد و از ابعاد و امتدادات و فواصل كه مناط تفرق و غيبت است . برى باشد . ( مجرد به اصطلاح فلسفه ) ، قهراً وجود خودش از خودش و وجود آنچه با وى اتصال و پيوستگى ذاتى داشته باشد ( قسم دوم پيوستگى ، كه در بالا شرح داده شد ) از خودش پنهان نيست و قادر است خود را و آنچه با وى پيوستگى ذاتى دارد دريابد و حضوراً وجدان كند ؛ به عبارت ديگر ، ملاك علم حضورى اين است كه واقعيت معلوم از واقعيت عالم محتجب و پنهان نباشد و اين هنگامى محقق خواهد بود كه پاى ابعاد و امتدادات مكانى و زمانى در كار نباشد ، خواه آنكه واقعيت عالم و معلوم وحدت حقيقى داشته باشند ؛ مثل علم حضورى نفس به خود و يا اينكه معلوم فرع و وابسته وجودى وى باشد ؛ مثل علم حضورى نفس به آثار و احوال خود ، پس همانطورى كه در متن بيان شده : « ما واقعيت هر چيز را ( با علم حضورى ) بيابيم ، يا عين وجود ما و يا از مراتب ملحقهء وجود ما بايد بوده باشد » . محققين فلاسفهء اسلامى اين نظريه را انتخاب كردهاند و كسى كه بيش از همه در اين باب تحقيقات نيكو كرده ، صدرالمتألهين است . علامه نيز همين نظريه را شرح مىدهد و مىفرمايد : در هر صورت اگر با يك نگاه سادهء بىآلايش نگاه كنيم خواهيم ديد كه خودمان ( من ) از خودمان پوشيده نيستيم ، هر كسى خود را مىيابد و اين معلوم مشهود ما - چنانكه در مقالهء 3 گذشت - چيزى است واحد و خالص كه هيچگونه جزء و خليط و حد جسمانى ندارد . حقيقت « من » مشهود است بدون خلط با اجزا و دست و پا و عرض و طول و عمق ، بلكه يك حقيقت بسيط منهاى ابعاض و اجزا را درمىيابيم تا آنجا كه اگر دست و پاى مرا