محمد باقر شريعتى سبزوارى

65

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

فرض شود : يكى اين‌كه هر يك از آن‌ها از خود واقعيتى و وجودى مستقل دارند و فقط خاصيت پيوستگى پيدا مىكنند و به فرض اين‌كه خاصيت پيوستگى منقطع شود واقعيت آن « دو پيوسته » محفوظ و فقط خاصيت پيوستگى آن‌ها از بين مىرود و از اين قبيل است تأثيرات متقابلى كه بين اجزاى طبيعت در طبيعت است ؛ يكى ديگر اين‌كه پيوستگى ، عين وجود و واقعيت يكى از اين دو نسبت به ديگرى بوده باشد نه اين‌كه هر يك از اين دو وجود و واقعيتى داشته باشند و پيوستگى خاصيت آن‌ها باشد . اين نوع پيوستگى از قبيل پيوستگى فرع به اصل و معلول به علت است . هر معلولى نسبت به علت ايجادى خودش اين طور است كه در درجهء اوّل از خود واقعيتى ندارد كه در درجهء دوم با علت پيوستگى پيدا كند ، بلكه اصل وجود و واقعيت وى و پيوستگى وى يكى است و به اصطلاح صدرالمتألهين وجود و واقعيتش عين ارتباط و انتساب و تعلق به علت است . اين نوع ارتباط و انتساب البته از يك طرف خواهد بود نه از دو طرف و به اصطلاح پيوستگى متقابل نيست ؛ يعنى ممكن نيست كه دوچيز هر دو ، نسبت به يك‌ديگر اين طور باشند و هر دو عين ارتباط و انتساب به يك‌ديگر باشند ، بلكه قهراً يكى از اين دو ، وجود مستقل و مستغنى و ديگرى وجود نيازمند و ربطى خواهد داشت . بر خلاف قسم اوّل كه دو موجود متقابل و طرفينى بود . مطالعهء حضورى عميق وتفكر دقيق در وضع ارتباط و انتساب امور نفسانى به نفس ، به خوبى روشن مىكند كه از قبيل قسم دوم است نه قسم اوّل . همان‌طورى كه در متن اشاره شده ديدن من و شنيدن من و لذت من به نحوى است اگر مطابَق كلمهء « ميم » را از آن‌ها بگيريم نه اين است كه فقط خاصيت پيوستگى ديدن من با من از بين مىرود و ديدن مطلق باقى مىماند ، بلكه فرض انقطاع نسبت بين من و ديدنم عين فرض انعدام و نابودى مطلق آن ديدن است . ج ) برخى بر اين عقيده‌اند كه در تمام علم‌هاى حضورى همواره عالم عين معلوم است ؛ به اين معنا كه هر يك از حالات نفسانى و انديشه‌ها و احساسات هم عالم است و هم معلوم و هر يك از آن‌ها خودش خودش را درك مىكند . بسيارى از فلاسفه و روان‌شناسان جديد اين نظريه را دارند . پاسخ اين نظريه روشن‌تر است ، زيرا اولًا ، هر كس به طور وضوح خود را يك حقيقت