محمد باقر شريعتى سبزوارى

62

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و از همين جا روشن مىشود كه اگر بخواهيم به كيفيت تكثرات و تنوعات علوم و ادراكات پى ببريم بايد به سوى اصل ، منعطف شده ، ادراكات و علوم حضوريه را بررسى كنيم ، زيرا همهء شاخه‌ها بالأخره به اين ريشه رسيده و از وى سرمايهء هستى مىگيرند . علم حضورى است كه به‌واسطهء سلب منشئيّت آثار به علم حصولى تبديل مىشود . پس از نظر فلسفهء رئاليسم علم حصولى در صورتى حاصل مىگردد كه قبلًا واقعيت‌هايى وجدان كرده و به علم حضورى دريافت كرده باشيم . تا واقعيتى را به علم شهودى نيافته باشيم چگونه مىتوانيم از آن عكس‌بردارى كنيم ؟ و در اين تعقيب نظرى چون سروكار ما با علم حضورى است ؛ يعنى علمى كه معلوم وى با واقعيت خارجى خود - نه با صورت و عكس - پيش عالم حاضر است ؛ يعنى عالم اگر بخواهيم با واقعيت خود واقعيت معلوم را يافته و بديهى است كه چيزى كه غير ما و خارج از ماست عين ما و داخل واقعيت ما نخواهد بود و ناچار واقعيت هر چيز را بيابيم يا عين وجود ما و يا از مراتب ملحقهء وجود ما بايد بوده باشد ، پس خواه و ناخواه بايد خودمان را ، يعنى علم خودمان به خودمان را ، بررسى كنيم . در اين‌جا به مناط و ملاك علم حضورى اشاره شده است . سابقاً معناى علم حضورى و فرق آن با علم حصولى را بيان كرديم و نيز گفتيم كه مبنا و مأخذ تمام علم‌هاى عادى و تصورهاى معمولى ، كه از آن‌ها به علم حصولى تعبير مىشود ، علم‌هاى حضورى است و همهء آن‌ها از آن‌جا سرچشمه مىگيرند . [ نظريه‌هاى دانشمندان دربارهء ملاك علم حضورى ] حالا بايد بدانيم كه ملاك علم حضورى چيست ؟ يعنى چطور مىشود كه يك شىء براى نفس ما با علم حضورى مشهود مىگردد . سابقاً گفتيم كه ملاك علم حضورى ارتباط و اتصال وجودى واقعيت شىء ، ادراك شده با واقعيت شىء ادراك كننده است ، حالا بايد بدانيم كه اين