محمد باقر شريعتى سبزوارى

60

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

يك‌سان مىيابد و اما هنگامىكه به يك واقعيت خارجى با علم حصولى علم پيدا مىكند ، به وسيلهء يك قوهء مخصوص از قواى مختلف نفسانى ، يعنى قوه خيال ، صورتى از آن واقعيت تهيه كرده است . علىهذا علم حضورى مربوط به يك دستگاه مخصوص از دستگاه‌هاى مختلف نفسانى نيست ، ولى علم حصولى مربوط به يك دستگاه مخصوصى است كه به عنوان دستگاه ذهن يا دستگاه ادراكى خوانده مىشود . بيان چند نكته در اين‌جا لازم است : الف ) نفس در ابتداى تكون و حدوث ، هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند و از هيچ چيزى تصورى در ذهن خود ندارد حتى از خودش و حالات نفسانى خودش ، بلكه اساساً در ابتداى امر فاقد ذهن است ، زيرا عالم ذهن جز عالم صور اشياى پيش نفس ، چيزى نيست و چون در ابتدا صورتى از هيچ چيزى پيش خود ندارد ، پس ذهن ندارد . پس انسان در ابتدا فاقد ذهن است بعد به تدريج صور ذهنيه برايش تهيه مىشود و تصوراتى از اشيا و تصورى از خود و تصوراتى از حالات نفسانى خود برايش حاصل مىشود و تشكيل ذهن مىدهد ، ولى در عين حال با اين‌كه نفس در ابتدا هيچ چيزى را با علم حصولى نمىداند و فاقد ذهن است ، از همان ابتداى تكون و حدوث ، خود را و آن‌چه از قواى نفسانى واجد است به طور علم حضورى مىيابد ، زيرا ملاك علم حصولى فعاليت و صورت‌گيرى قوهء خيال است و ملاك علم حضورى ، چنان‌كه بعداً خواهيم گفت ، تجرد وجود شىء از ماده و از خصايص ماده است . كودك تا مدتى از هيچ چيزى حتى از خود و حالات خود تصورى ندارد ، ولى در عين حال واقعيت خود ، واقعيت گرسنگى ، لذت ، اندوه و ارادهء خود را مىيابد . ب ) بسيارى از دانشمندان در حقيقت « علم حضورى » تعمق كافى نكرده‌اند و پنداشته‌اند كه همواره علم هر كسى به خود و حالات نفسانى خود حضورى است . شما معمولًا مىبينيد كه در مورد علم حضورى مىگويند : « علم حضورى مثل علم هر كسى به خود و به حالات نفسانى خود » . اين دانشمندان معمولًا بين صور ذهنيه و تصورات مربوط به نفس و امور نفسانى كه از نوع علم حصولى هستند و بين علم حضورى نفس به خود و به حالات نفسانى خود ، كه صور ذهنيه دخالت ندارند و از نوع علم حضورى است ، فرق نگذاشته‌اند .