محمد باقر شريعتى سبزوارى

40

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

حكم ) است كه عارض ذهن مىشود ؛ از قبيل تصور سفيدى و سياهى ، و گرمى و سردى ، و خط و سطح ، و وجود وحدت و كثرت . . . و اما علم‌هاى تصديقى ، يعنى حكم‌هاى ذهنى كه آن تصورات را به يك‌ديگر پيوند مىدهد و وصل و فصل مىكند ؛ از قبيل « سفيدى غير از سياهى است » يا « خط عارض سطح است » يا « وجود مساوى با وحدت است » روشن است كه از مورد نزاع خارج است ، زيرا خود حكم صرفاً يك نوع فعاليت ( كار ) ذهنى است و هرگز نمىتوان ادعا كرد كه حكم از مجراى يكى از حواس وارد ذهن شده است ، و هم‌چنين نسبت و رابطه بين محمول و موضوع در خارج ، كه حكم ناظر به آن است ، معنا ندارد كه از مجراى يكى از حواس وارد ذهن شده باشد ، زيرا « نسبت » در خارج واقعيتى جدا از واقعيت طرفين ( موضوع و محمول ) ندارد و آن‌چه از راه حواس وارد ذهن مىشود عبارت است از : صور واقعياتى كه در اثر تماس ويژهء آن واقعيات با ابزارهاى حسى در ذهن پديد آمده است . حكم ، فعاليت ( كار ) و قضاوت ذهن است در ميان تصوراتى كه از راه حس يا راه‌هاى ديگر وارد ذهن شده است . بنابراين ، اختلاف نظر حسى و عقلى به ترتيبى كه در باب تصورات جريان دارد در باب تصديقات جريان ندارد . در باب تصديقات اختلاف‌نظر ديگرى مىتواند وجود داشته باشد و آن اين‌كه ، ترديدى نيست كه پاره‌اى از قضاوت‌ها خود به خود براى ذهن دست نمىدهد ؛ يعنى صرف تصور موضوع و محمول براى قضاوت و حكومت ذهن كافى نيست ، عوامل ديگرى مىبايست دخالت كند تا ذهن بتواند قضاوت كند و هم‌چنين ترديدى نيست كه يكى از عوامل مستعد كردن ذهن براى قضاوت و حكومت‌هاى جزئى ، احساس است ؛ از قبيل قضاوت دربارهء اين‌كه اين كاغذى كه در دست من است سفيد است ، و براى قضاوت‌هاى كلى و عمومى تجربه و آزمايش علمى است ؛ از قبيل تمام اطلاعات علمى ما راجع به طبيعت ؛ مثلًا ما به‌طور كلى حكم مىكنيم كه اجسام در اثر حرارت انبساط پيدا مىكنند و بديهى است كه اگر تجربه و آزمايش عملى در كار نبود ، ذهن هيچ كس اين قضاوت و حكومت را نمىكرد .