محمد باقر شريعتى سبزوارى
350
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
جان كلام اينكه نمىتوان به مكتبى گفت : هدفت خوب ، اما وسيلههايت بد است ، بلكه مىبايد گفت : خودت خوبى يا بد . هدفها و وسيلهها را نمىبايد جدا از هم ارزيابى كرد . اين موضوعات در صورتى صحيح است كه ما به اصول جاودانگى اخلاق باور نداشته باشيم و امّهات « بايد » ها و « نبايد » ها را در فطرت و گرايشهاى ذاتى آن پذيرا نباشيم ؛ در صورتى كه آقاى سروش يك سلسله ارزشها را به عنوان ارزش مادر ، مانند عدالت ، آزادى ، تقوا ، زشتى ظلم ، عمل به تعهدات و . . . پذيرفتهاند . قرآن به صراحت پس از سوگندهاى يازده گانه مىفرمايد : « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها » سوگند ( اكيد ) به جان و روح انسان و آن قدرتى كه آن را به صورت معتدل آفريد . تقوا و فجور به وى الهام نمود . به همين دليل ، كليات ارزشها و ضد ارزشها در نهاد انسان گذاشته شدهاند و مىتوانند فعال باشند . وى در بحث اينكه « آيا هدف وسيله را توجيه مىكند ؟ » مطالب ارزشمندى آورده است ؛ مانند اينكه مىنويسد : « در يك نظام ارزشى ، وسيلهها نيز ارزشى هستند » . ولى نبايد غفلت كرد كه در نظام ارزشى اسلام ، بعضى از عناصر حكومتهاى اسلامى يا افراد عادى ممكن است براى رسيدن به هدف ارزشمند از وسيلهء ضد ارزشى استفاده كنند ؛ مانند بستن پيمان با مشركان براى رسيدن به پيروزى اسلام ، ولى پس از پيروزى ، تعهدات را يك جانبه باطل اعلام نمايند و مطالبه كنندگان را به زندان بيندازند . بازجوها به متهم در صورت همكارى ، وعدهء عفو و آزادى بدهند ، ولى پس از همكارى ، اعدام وى را تأييد نمايند ، اما به معناى درستى كار آنها نيست . مسلم بن عقيل مىتوانست ابنزياد را در خانهء هانى به سادگى به قتل برساند ، ولى با اخلاق اسلام در تضاد بود . وى به مهمانى دعوت شده بود ، كشتن ناجوانمردانه و غافلگيرانهء كسى با نظام اخلاقى اسلام سازگار نيست .