محمد باقر شريعتى سبزوارى
35
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
انسان و ادراكات ذهنى وى وارد شده است . البته ساير دانشمندان نيز در باب محدوديت علم بشر سخنانى گفتهاند ؛ از قبيل اينكه ، « حقايق عالم بىپايان است و قوهء تفكر بشر محدود ، پس علم كل نصيب كسى نمىشود » و يا اينكه دربارهء حقيقت وجود ( هستى ) گفتهاند كه قابل معلوم شدن به علم حصولى نيست و آنچه با علم حصولى معلوم مىشود ؛ از قبيل ماهيات است و امثال اين گفتارها ، ولى پيداست كه هدف اين دانشمندان در اين سخنان با هدف دانشمندان جديد متفاوت و مختلف است . در ميان دانشمندان جديد راجع به « حدود علم » دو نظريه است : الف ) جمعى از دانشمندان معتقدند كه قدرت قضاوت فكرى بشر فقط در حدود « فنومنها » ، يعنى ظواهر و عوارض طبيعت و تعيين روابط و مناسبات آنهاست و اين ظواهر و عوارض همانهاست كه قابل احساس و تجربه هستند ؛ و اما تحقيق دربارهء كنه امور و ماوراى عوارض و ظواهر طبيعت ، خواه مربوط به خود طبيعت و خواه مربوط به ماوراءالطبيعه باشد از دسترسى قضاوت فكرى بشر خارج است و آنچه هم تاكنون در اين باره گفته شده اصل و مبنايى نداشته ، صرفاً لفاظى و خيالبافى بوده است . به عقيدهء اين دسته ، علوم طبيعى ، از قبيل فيزيك ، شيمى ، زيست شناسى و امثال اينها معتبر است ، زيرا در اين علوم جز روابط و مناسبات ظاهرى اشيايى كه قابل احساس و آزمايش هستند مورد نظر قرار نمىگيرد . روانشناسى نيز معتبر است ، زيرا اين فن با اسلوب جديد خود از ماوراى عوارض و حالات نفسانى ، از قبيل بحث از جوهريت و عدم جوهريت روح ، چشم مىپوشد و صرفاً فنومنهاى نفسانى و روابط و مناسبات آنها را جستجو مىكند . رياضيات نيز معتبر است ، زيرا اولًا ، پيدايش مفاهيم رياضى از قبيل عدد ، خط ، سطح ، جسم مبدأ و منشأ حسى دارد و ثانياً ، صحت مسائل رياضى را مىتوان عملًا تأييد و تثبيت كرد . و اما آنچه از اين قبيل نيست ، خواه مربوط به طبيعت باشد ، از قبيل بحث از حقيقت جسم طبيعى و اينكه آيا جسم در آخرين حد تجزيهء خود مركب است از اجزاى خالى از بعد و يا آنكه واحد حقيقى جسم واجد بعد و شكل و مقدار است و خواه مربوط به ماوراءالطبيعه باشد ؛ از قبيل بحث از وجود روح